تبليغاتX
هل من ناصر ینصرنی
بخوان قُل اَعوذُ بربّ الفَلَق ، که این سرخی از خون فرزند رسول خدا ، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است.
دوستان عزیز

از تاریخ ۲۵ شهریور وبلاگ  " هل من ناصر ینصرنی" به آدرس  www.emamhossein.blogsky.com

منتقل گردید

خواهشمند است لینک " هل من ناصر ینصرنی " را به آدرس داده شده تغییر دهید

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت 9:47 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

گريه امام زمان(عج) در مصيبت حضرت ابوالفضل عليه السلام

 

جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مى‏فرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مى‏گفت: من از اول جوانى، مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آنقدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقية‏اللّه‏، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سال‌ها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مى‏شدم.

در يكى از اين سال‌ها كه عهده‏دار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آن كه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريبا عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطه‏هايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده‏اى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏كنم.

آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آن ‏كه نيمه‏هاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوان‌ها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوان‌ها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟

فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كرده‏اى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللّه‏الحسين عليه السلام هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مى‏خوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قل‏هواللّه‏ بخوان.

لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(عج) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.

سؤال كردم: روز عرفه، كه مى‏گويند حضرت ولى‏عصر(عج) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بيند؟ فرمود: بله، او را مى‏بيند ولى نمى‏شناسد.

گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(عج) به خيمه‏هاى حجاج تشريف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مى‏آيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل عليه‌السلام متوسل مى‏شويد.

در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آورده‏ام ولى چاى نياورده‏ام. عرض كردم: آقا اتفاقا چاى نياورده‏ام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مى‏روم و براى مسافرين چاى تهيه مى‏كنم.

آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چاي‌هاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.

سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من يك عمره به ‏جا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم «سيد حسن» است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لب‌هايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.

پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقية‏اللّه‏، ارواحنا فداه، بوده‏اند، به ‏خصوص كه اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(عج) بود و پسر امام حسن عسكرى عليه السلام بودند.

بالاخره نشستم و زار زار گريه كردم. شرطه‏ها فكر مى‏كردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريه‏ام شديد شد.

فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.

اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آن ‏كه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرموده‏اند: «فردا شب من به خيمه شما مى‏آيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس عليه السلام متوسل مى‏شويد.» خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل عليه السلام را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائما منتظر مقدم مقدس حضرت بقية‏اللّه‏، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.

بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولى‏عصر(عج) بيرون خيمه ايستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گريه مى‏كنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقية‏اللّه‏، روحى‏فداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل عليه السلام گريه مى‏كرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(عج) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.

منبع:

برگرفته از: آثار و بركات حضرت امام حسين عليه السلام، ص23، قضيه 5.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/17ساعت 11:13 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

ولادت با سعادت امام زمان ، منجی عالم بشریت و منتقم خون سید الشهداء علیه السلام، حضرت مهدی (عج) را به همه دوستداران آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنم

 

 

اسماء و القاب حضرت مهدی (عج)

از اسماء و القاب شریفهء حضرت مهدی(ع) که در نجم ثاقب تألیف مرحوم ثقة الاسلام نوری آمده یکصد و هشتاد و دو اسم آورده شده است و در کتاب منتهی الامال اثر شیخ عبّاس قمی به ذکر چند اسم از آن اسماء متبرک بسنده شده است که در اینجا نیز به آن اسماء تبرّک می جوئیم :

اول ـ بقیة الله ـ روایت شده زمانیکه آن حضرت خروج کند پشت کند به کعبه و جمعی شود سیصد و سیزده مرد و اول چیزیکه تکلم می فرماید این آیه است بَقیة اللهِ خَیرٌ لکُم اِن کُنتُم مُؤمنین آنگاه می فرماید منم بقیة الله و حجت او و خلیفه او بر شما پس سلام نمی کند بر او مگر سلام کننده ای که می گوید: السّلامُ علیکَ یا بقیة اللهِ فی ارضِهِ

دوم ـ حجة ـ این لقب از القاب شایع درباره آن حضرت (عج) است که بسیاری از ادعیه و اخبار به همین لقب مذکور شده اند و با آنکه در این لقب سائر ائمه علیهم السلام شریکند، و همه حجت اند از جانب خداوند بر خلق ولکن اختصاص به آن حضرت دارد که در اخبار هر جائی قرینه و شاهدی ذکر شود مراد آن حضرت است، و بعضی گفته اند لقب آن حضرت حجة الله است به معنی غلبه خدا بر خلایق چه این هر دو به واسطهء آن حضرت بظهور خواهد رسید، و نقش خاتم ایشان اَنا حُجة الله است.

سوم ـ خلف و خلف صالح ـ مراد از خلف جانشین است که آن حضرت، خلف جمیع انبیاء و اوصیاء گذشته بوده و جمیع علوم و صفات و حالات و خصایص آنها را و مواریث الهیه که از آنها به یکدیگر می رسد را داراست و همه آنها در نزد آن حضرت جمع است.

چهارم ـ شرید ـ مکرر به این لقب در لسان ائمه علیهم السلام خصوصاً امیر المؤمنین و امام باقر علیهما السلام ذکر شده است، شرید به معنی رانده شده است یعنی از این خلق ِ منکوس که نه ایشان را شناختند و نه قدر وجود نعمتش را دانستند و نه در مقام شکرگزاری و اداء حقش برآمدند بلکه از یأس اوائل ایشان از غلبه و تسلط بر آن جناب و قتل و قمع ذرّیه طاهره اخلاف ایشان ، حتی به اعانت زبان و قلم در مقام نفی و طردش از قلوب برآمدند و .... رانده شده است.

پنجم ـ غریم ـ از القاب خاصّه آن حضرت است ؛ به معنی طلبکار و هم به معنی بدهکار و در اینجا ظاهراً معنی اوّل آمده است و این لقب مثل غلام در تعبیر از آن حضرت از روی تقیه بوده که چونن شیعیان می خواستند مالی نزد ایشان یا وکلایش بفرستند یا وصیت کنند و یا از آن حضرت مطالبه کنند به این لقب می خواندند. و علامه مجلسی (ره) فرموده ممکن است غَریم به معنی بدهکار باشد و نام بردن از آن حضرت به این اسم از جهت تشبّه آن جناب باشد به شخص مدیون که خود را مخفی می کند از مردم به علّت دیون خود یا آنکه چون مردم آن حضرت را طلب می کنند که اخذ علوم و شرایع را از ایشان نمایند آن حضرت می گریزد از ایشان بجهت تقیه، پس آن حضرت غَریم مستتر است (صلوات الله علیه)

ششم ـ قائم ـ یعنی بر پادارنده در فرمان حق تعالی چه آن حضرت پیوسته در شب و روز مهیّای فرمان الهی است که به محض اشاره ظهور کند. و از ابو حمزه ثمالی روایت کنند که پرسیدم از امام محمّد باقر علیه السلام که یابن رسول الله آیا همهء شما قائم به حق نیشتید؟ فرمود : بلی همه قائم به حقّیم. گفتم پس چگونه حضرت صاحب الأمر را قائم نامیدند؟ فرمود چون جدّم حضرت امام حسین علیه السلام شهید شدند ملائکه در درگاه الهی صدا به گریه و ناله بلند کردند که خداوندا آیا غافل می شوی از قتل برگزیدهء خود و فرزند پیغمبر پسندیده خود و بهترین خلق خود ؟ پس حق تعالی وحی کرد به سوی ایشان که ای ملائکهء من آرام گیرید ، قسم بعزّت و جلال خود که هر آینه انتقام خواهد کشید از ایشان هر چند بعد از زمانها باشد، پس خداوند حجاب ها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسین را به ایشان نمود و ملائکه به آن شاد شدند پس یکی از آن انوار را دیدند که در میان آنها ایستاده بود، به نماز مشغول بود؛ حق تعالی فرمود با این ایستاده از ایشان انتقام خواهم کشید.

هفتم ـ مُ حَ مّ د ـ صلی الله علیه و علی آبائه و اهل بیته ـ اسم اصلی و نام اوّلی الهی آن حضرت است و در خبر لوح مستفیض اسم آن حضرت به این نحو آورده شده است ابوالقاسم محمّد بن الحسن هو حجّة الله القائم.

هشتم ـ مَهدی (صلوات الله علیه) ـ که اشهر اسماء و القاب آن حضرت است بین فرق اسلامیه.

نهم ـ منتظَر (به فتح ظا) ـ یعنی انتظار برده شده که همه خلایق منتظر مقدم مبارک اویند.

دهم ـ ماء مَعین ـ یعنی آب ظاهر جاری بر روی زمین ، در کمال الدین و غیبت شیخ مرویست از حضرت باقر علیه السلام که فرمود در آیه شریفه: قُل اَرایتُم اِن اَصبَحَ مآوکُم غوراً فَمَن یَاتیکُم بمآء مَعین، خبر دهید که اگر آب شما فرو رفت در زمین پس کیست که بیاورد برای شما آب روان، پس فرمودند این آیه نازل شده در قائم علیه السلام. می فرماید خداوند ، اگر امام غایب شد از شما که نمی دانید او در کجا است پس کیست که بیاورد برای شما امام ظاهری که بیاورد برای شما اخبار آسمان و زمین و حلال خداوند عزّوجل و حرام او را ، آنگاه فرمود نیامده تأویل این آیه و لابد خواهد آمد تأویل آن.

برگرفته از منتهی الامال شیخ عبّاس قمی،ج 2 ، ص 568

برداشت از  www.emamhossein.com 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 2:43 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

به مناسبت ولادت حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)

     زیارت روز جمعه به نام امام زمان (عج)

play 265 kb 0:04:12 مدت زمان

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 8:36 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

به مناسبت ولادت حضرت صاحب الامر و الزمان (ارواحنا فداه)

 

تماشای طلوع

به تماشاى طلوع تو، جهانْ چشم به راه

به اميد قدمت، كون و مكان چشم به راه

به تماشاى تو اى نورِ دلِ هستى، هست

آسمان، كاهكشان كاهكشان چشم به راه

رخ زيباى تو را، ياسمن آيينه به دست

قد رعناى تو را سروِ جوان چشم به راه

در شبستان شهود اشك فشان دوخته اند

همه شب تا به سحر خلوتيان چشم به راه

ديدمش فرشى از ابريشم خون مى گسترد

 در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!

نازنينا! نفَسى اسبِ تجلّى زين كن

 كه زمين، گوش به زنگ ست و زمان، چشم به راه

آفتابا! دمى از ابر برون آ، كه بُوَد

 بى تو منظومه امكان، نگران، چشم به راه

زكريّا اخلاقى

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 7:54 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

ولادت با سعادت سبط اکبر سیّد الشهدا، شبیه ترین مردم به رسول اکرم(ص) ـ حضرت علی اکبر علیه السلام ـ به پیشگاه ملکوتی امام زمان (عج) و همه شیعیان و دوستداران آن حضرت مبارک باد.

دانلود و ذخیره مولودی در مدح حضرت علی اکبر علیه السلام ، مطالبی درباره زندگی گهربار ایشان و ... در دو پست زیر آورده شده است.

 

Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 1
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 2
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 3
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 4
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 5
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 6
 
 

Download

Play

اکبر ليلای حسين

Download

Play

مژده بدين به دلها که شام غم سر اومد

Download

Play

گل بريزيد اکبر ليلا اومده

Download

Play

اي دلبری که از من دل می بری به يغما

Download

Play

من قدح نوش اکبرم

Download

Play

يوسف دشت کرببلا يا علی اکبر

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 10:27 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

به مناسبت ولادت با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 (۱)جان پدر

پسر از بهر جانبازى به ميدان ظفر مى رفت

                              پدر را سيل اشك از ديده همراه پسر مى رفت

پسر تنها نمى رفت از براى بذل جان زيرا

                            پسر مى رفت و دنبال سرش جان پدر مى رفت


(۲) پسری تازه جوان

تا كه از كف پسرى تازه جوان داد حسين

 عالمى را ز غم خويش تكان داد حسين

تا كه گلبوسه ز لب هاى پسر چيد لبش

 قدرت عاطفه خويش نشان داد حسين

تا كه خاموش شد از زمزمه «يا وَ لَدى»

 عشق فرياد برآورد كه جان داد حسين

جذبه عشق بنازم كه پس از داغ جوان

 حكمت صبر نشان بر همگان داد حسين

گفت بر هاشميون نعش على را ببرند

 كز غم داغ پسر تاب و توان داد حسين

نقد جان داد و به حق جان جهان را بخريد

 در كف خلق جهان خط امان داد حسين

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 10:1 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

زندگی نامه علی اكبر (ع)

 

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)

او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد . ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته   است. (3)

نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.

 درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه ......


پی نوشت ها:

1.    مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388.

2.    أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علی مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهانی)، ص 52.

3.    مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهی الآمال (شيخ عباس قمی)، ج 1، ص 373 و ص 464.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 9:58 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

 

                                                           چارمين نور الهى

سلام اى چارمين نور الهى

كليم وادى طور الهى                

تو آن شاهى كه در بزم مناجات

خدا مى‏كرد با نامت مباهات

تو را سجاده داران مى‏شناسند

تو را سجده گزاران مى‏شناسند

تو سجادى تو سجاده نشينى

تو در زهد و ورع تنهاترينى

قيامت مى‏شود پيدا جبينت

به صوت «اين زين العابدينت»

شبيه تو خدا عابد ندارد

مدينه غير تو زاهد ندارد

تو با درماندگان خود شفيعى

تو با خيل جذامى‏ها رفيقى

سحرها نان و خرما روى دوشت

صداى سائلان تو به گوشت

فرزدق را تو شعر تازه دادى

تو بر شعر ترش آوازه دادى

تو ميقاتى تو مشعر زاده هستى

عزيز من پيمبر زاده هستى

تو كز نسل امير المؤمنينى

پيمبر زاده ايران زمينى

سزد شاهان فتند اينجا به زانو

على‏بن الحسين شهر بانو

تو را ايرانيان رب مى‏شناسند

تو را با نام زينب مى‏شناسند

تو در افلاك زين العابدينى

تو روى خاك با ما همنشينى

قتيل تار گيسوى تو اصغر

فدايى تو باشد همچو اكبر

ابوفاضل همان ماه مدينه

كنارت دست دارد روى سينه

تو كوه عصمتى، لرزش ندارى

تو از غير خدا خواهش ندارى

تو در بالاى منبر چون رسولى

تو در محراب خود گويا بتولى

تو بابايى چنان شمشير دارى

تو بابايى ز نسل شير دارى

تو را شب زنده داران مى‏پرستند

لبت را روزه داران مى‏پرستند

تو جنس‏ات از نيستان غدير است

تو نامت روى ديوان غدير است

تو بر پيشانى خود پينه دارى

تو بر حق خدمتى ديرينه دارى

تو آنى كه به كويت هر كه آمد

غلام مستجاب الدّعوة باشد

تو اشك مطلقى، گريه تبارى

تو از روز ازل ابر بهارى

تو مقتل سيرتى از جنس آهى

تو مثل حنجر گل بى گناهى

رعيت‏هاى تو شه زادگانند

اسيران درت آزادگانند

تو بزم روضه را بنيانگذارى

تو در دل روضه ماهانه دارى

تو از جنس غرور دخترانى

تو آه سينه بى معجرانى

تو منبر رفته‏اى اما به ناقه

سخن‏ها گفته‏اى امّا به ناقه

تو آن يعقوب يوسف زاده هستى

تو آن از دست يوسف داده هستى 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 9:50 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم |