![]() |
![]() |
|
| بخوان قُل اَعوذُ بربّ الفَلَق ، که این سرخی از خون فرزند رسول خدا ، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است. |
|
الشام...الشام...الشام...غربت شمار شهيدان اندوه... اندوه... اندوه... ای شام تار شهيدان می خواهم ای شام نيلی! آنقدر آتش بگريم تا عاقبت گم شوم گم گم در غبار شهيدان می خواهم آنسان بگريم تا در تف خون بپيچد پژواك فريادهای دنباله دار شهيدان هيهات هيهات هيهات: بانگ انا الحق عشق است هيهات گو می روم من تا پای دار شهيدان اي عشق آلوده دامن ! شايد شفيع تو باشم گر روز محشر بر آرم سر از تبار شهيدان جان بر لب آمد كجايی؟ اي خون بهای من و عشق! الغوث الغوث الغوث ای انتظار شهيدان
عبد الحميد رحمانيان
وداع جان ز تن آسان نباشد كسی غير از تو بر من جان نباشد الهی خواهری گريان نباشد
یکی از دوستان همیشگی : به یاد سید جواد ذاکر
کربلا داغ عطش بر لب بود
یکی از دوستان همیشگی : ذاکر عاشورائی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/11/28ساعت 8:50 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
شهادت سیّد الساجدین، زین العابدین، امام سجّاد(ع) بر دوستداران آن حضرت و عشّاق اهل بیت علیهم السلام تسلیت باد؛ برای زیباترین اسیر نیایش، بقیه کربلا و بهترین سجده کننده چگونه به سوگ می توان نشست؟ شهادت امام سجّاد (ع) شيخ مفيد و كليني شهادت حضرت را سال 95 هجري نوشته اند.(اصول كافي،ج2، ص368). لكن برخي ديگر از محدثان و سيره نويسان سال 94 را ذكر كرده اند.(اربلي، كشف الغــــمه، ج2، ص101). در روز شهادت حضرت نيز اتفاق وجود ندارد. برخي آن را دوازدهم محرم و برخي بيست و دوم همين ماه ذكر كرده اند. كفعمي در مصباح مي نويسد: حضرت روزشنبه بيست و دوم محرم سال 95 هجري با زهري كه به دستور هشام بن عبدالملك بدو خوراندند مسموم شد. مشهور بين اصحاب اين است كه وليد بن عبدالملك به تحريك برادرش هشام بن عبدالملك(لعنت الله عليهم) امام را مسموم كرد. امام صادق(ع) فرمود:علي بن الحسين در 57 سالگي در سال95هجري وفات يافت و بعداز امام حسين 35 سال زندگي كرد.(اصول كافي،ج2، ص372).حضرت هنگام مرگ لختي از هوش رفت و چون به هوش آمد سوره واقعه و فتح را خواند و سپس فرمود: الحمدلله الذي صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوا من الجنه حيث نشاء فنعم اجر العالمين (سپاس خدايي را كه وعده خويش را درباره ما راست فرمود و بهشت را ميراث ما كرد تا هر جا كه خواهيم جاي گيريم، پس نيكوست پاداش عمل كنندگان(.زمر /74) و ديده برگذاشت و به سراي باقي شتافت.ابن سعد به سند خود از امام باقر آورده است كه: امام سجاد وصيت كرد كه او را در كفني از جنس پنبه بپيچند و در حنوط او مشك نياميزند. (ابن سعد،طبقات،ج5، ص163).به هنگام تشيع ودفن آن بزرگوار انبوهي از مردم فراهم آمد كه مدينه مانند آن را كمتر ديده بود. مدفن آن حضرت قبرستان بقيع در كنار عموي بزرگوارش امام حسن مجتبي و فرزندانش امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/11/25ساعت 1:32 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
۳) ای مظهر آدینه ام، من عاشق دیرینه ام، عشقت شفای سینه ام، مهدی بیا مهدی بیا ۴) حرف دل... ، تا میاد اسم قشنگت مثل خون تو رگ می جوشم.... -:- حمید علیمی
تو که آخر گره ام رو وا می کنی پس چرا امروز و فردا می کنی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/11/19ساعت 11:49 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد، از پیاش بروید،
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/16ساعت 9:50 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
سینه زنی عربی :
۱) من البین، یاحسین، من زغری شاب الرأس.... : (سینه زنی عربی) ۲) یابن امی، جارت الدنیا علینا... : (سینه زنی عربی)
ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/13ساعت 9:3 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
عبيدالله زياد چون از ورود اهلبيت به كوفه آگه شد، مردم كوفه را از خاص و عام اذن عام داد لاجرم مجلس او را حاضر و بادي انجمن و آكنده شده، آنگاه امر كرد تا سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر مقدس را به نزد او گذاشتند، از ديدن آن سر مقدس سخت شاد شد و تبسم نمود، و او را قضيبي در دست بود كه بعضي آنرا چوبي گفتهاند و جمعي تيغي رقيق دانستهاند، سر آن قضيب را به دندان ثناياي جناب امام حسين عليه السلام ميزد و ميگفت حسين را دندانهاي نيكو بوده. زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده در اين وقت پيرمردي گشته در مجلس آن ميشوم حاضر بود، چون اين بديد گفت اي پسر زياد قضيب خود را از اين لبهاي مبارك بردار سوگند به خداوندي كه جز او خداوندي نيست كه من مكرر ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بر اين لبها كه موضوع قضيب خود كردهاي بوسه ميزد، اين بگفت و سخت بگريست. ابن زياد (ملعون) گفت خدا چشمهاي ترا بگرياند اي دشمن خدا آيا گريه ميكني كه خدا به ما فتح و نصرت داده است؟ ..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/13ساعت 9:29 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
بقيه كربلا، زين العابدين (ع) ـ اين زيباترين اسير نيايش ـ دوشادوش زبان شهادت ـ زينب ـ از قتل عام قبيله عاشورا باز مي آيد: كربلا كربلا، در واژه ها، ريخته و عاشورا عاشورا، به لهجه ي دعا، در آويخته!... تولّد عاشورا در برابر چشمانش بود كه اتفاق اُفتاد ـ و "ذبح عظيم"، از همان نقطه اي كه او نيز ايستاده بود، جريان يافت. دردا كه درد نيست! و گرنه "زبور آل محمّد(ص) " اين همه، خاك نمي خورد.... اگر "فهميده" بودم صحيفه سجّاديه ـ اين زبان زين العابدين ـ را، مي توانستم فهميد! ...
همان كه در زيباترين طرز سعادت، فراگرفتن "نظم شهادت" را، دست به دعا بر مي دارد:
حَمْداً نَسْعَدُ بهِ في السّعَداءِ مِنْ اَوْليائهِ، وَ نَصيرُ بهِ في نَظم الشُهَداءِ بسُيُوفِ اَعْدائهِ! ...*
و دلش را، براي خدا، چندان مي گويدكه خاك نيز بشنود.
امّا، پنهان نبايد كرد كه راز و نياز عاشورا ـ قرآن صاعد و زبور آل محمّد (ص) ـ در ميانه ي ما هنوز هم تنهاست...
* صحيفه سجّاديه، دعاي يكُم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/13ساعت 9:18 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
پيش از زينب هيچ خواهرى را نديده بودند كه رسول خون برادر باشد! زينب، كربلا را در آغوش كشيد؛ و عاشورا را بر شانه نشاند... در سلوك اسارت، همه جا را، زير پا گذاشت و به دنيا آموخت كه چگونه مى شود پاى برجا ماند و ذليل نشد!
"شهادت" در "اسارت" بود كه به راه افتاد، انتشار يافت و همه جائى شد!... اگر اسارت نبود دست شهادت به جائى نمى رسيد. اگر شانه هاى اسارت خواهر نبود، كوله بار شهادت برادر بر زمين مى ماند!
يك تن بايد باشد كه پيكر پرخون كربلا را اُفتان و خيزان، بر دوش كشد و با خويش به پشت جبهه آورد، و همه جاىْ را جبهه سازد! بوى كربلا و رنگ عاشورا را برافشاند و برانگيزد... كسى بايد باشد كه نامردى "ابن زياد"، دنيازدگى "ابن سعد" و بى دينى "يزيد" را بگويد و برملا سازد...
يكى بايد باشد كه نگذارد كربلا را زنده بگور كنند و زينب، همان يك تن است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/11/10ساعت 11:5 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
سرّ ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مي ماند اگر زينب نبود زخمه زخمي ترين فرياد در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مي ماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ در گلوي چشمها مي ماند اگر زينب نبود ذوالجناح داد خواهي ، بي سوار و بي لگام در بيابانها رها مي ماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ ، سيل انقلاب پشت كوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود
قادر طهماسبي(فريد) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/11/10ساعت 11:0 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا جا و مکانم بده حسین غریب، یا مظلوم بلبل باغ ولا بال و پری داشت نداشت نخل اُمید دلش برگ و بری داشت نداشت هر چه می گفت که من تشنه لبم سنگ زدند ناله اش در دل کوفی اثری داشت نداشت حسین غریب، یا مظلوم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/11/10ساعت 0:31 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
در همهمهء غیرت و درد، مگر می شود کار دیگری هم، کرد؟!
دلشوره درد، خواب را پس می زند و غیرتِ عشق، آب را. همه چیز، از آب، از نگاهِ مردانهء ملکوتی عبّاس، موج بر می داردو دست های تشنه خاک، به تماشای چشمان ماه بنی هاشم، بلند می شود. آبروی آب، از اوست: ذهن علیل ابلیس، آدم را ـتنها ـ خاک می بیند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/08ساعت 4:21 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
قمر بني هاشم به رود فُرات كه مي زد، آب در پوست خود نمي گنجيد! در خيال خود گمان مي برد كه از دست هاي تشنه عبّاس، لبريز خواهد شد.
امّا، وقتي كه آب را، تشنه، رها ساخت؛ در همهء پيچ و تابِ خيالِ فُرات، تنها يك سؤال بود كه موج مي زد: "آخر، چرا؟!"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/08ساعت 10:7 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
ماهیت نهضت امام حسین(ع) عامل سوم ) ماهیّت عکس العملی نهضت (عکس العملی منفی)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/11/07ساعت 7:28 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
.... کمی آن سو تر علی اکبر (ع) را ببین که دست خواهر را گرفته، سوار بر ناقه می کند
اصغر(ع) را که می دانم در آغوش رباب آرام خفته است امّا رقیّه (س) کجاست؟ شاید اهل مدینه آخرین بوسه ها را از گلبرگ صورتش چیده اند کاروانی که شود بدرقه اش دست خدا به تجمّل بنشیند، به جلالت برود یا رسول الله، به قرآن پناه می برم از این غصّه که مردم کلام شما را وارونه شنیدند و حسین(ع) غریبانه مدینه را ترک می کند حسین(ع) غریبانه مدینه را ترک می کند حسین(ع) غریبانه مدینه را ترک می کند ....... محلّه ء بنی هاشم شلوغ شده است و چون صبح شود کاروان حسین(ع) بسیار دور شده است " حُسین منّی وَ انا من حُسین" ، این صدای پیامبر خداست که از منبرها به گوش می رسد این پیامبر خداست که سفارش می کند! یا رسول الله من هزار و چهارصد سال پس از شما قدم بر این خاک نهاده ام و گواهی می دهم که همه پرنده های مدینه حرف شما را شنیدند و اطاعت کردند. و صدای بالهای شان را می شنوم که هزار هزار سلام است برشما و فرزندان زمزم و صفا یا رسول الله من هزار و چهارصد سال پس از شما قدم بر این خاک نهاده ام یا رسول الله شاهد باشید که من چشم انتظار چراغ سپیده، لحظه ها را شماره کردم تا بلکه نسیم صبح سلامی از این پابستهء زمین و زمان همراه بال پرندگان کوی شما، بدرقهء کاروان پُرجلال حسین(ع) نماید.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/06ساعت 2:45 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/06ساعت 10:10 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
ماهیت نهضت امام حسین(ع) عامل دوّم ) انتخاب و آزادی " من اصابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضلتر سراغ ندارم. از همهء شما تشکّر می کنم ، از همه تانممنونم. اینها جز با من با کسی از شما کاری ندارند. شما اگر بخواهید بروید و...." امام (ع) همه راه ها را نیز نشان می دهد؛ تاریکی شب، برداشتن بیعت از دوش اصحابشان و ... ، یعنی فقط آ زادی و انتخاب. باید در نهایت آگاهی و آزادی و بدون اینکه کوچکترین احساس اجباری از ناحیهء دشمن یا دوست بکند، امام(ع) را انتخاب کنید. این است که به شهدای کربلا ارزش می دهد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/06ساعت 9:49 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
با حقيقت بايد زيست. امّا واقعيت را تنها بايد دانست: اين گونه است كه انسان، از تنهائى خويش، رهايى مى يابد و به ميراث راستين خويش كه "خودآگاهى" و "خداآگاهى" است نائل مى شود: وفادارى و بر سر پيمان پايدار ماندن، در شوق زندگى "شاهد" بودن و در ذوق مرگ "شهيد" گشتن؛ و در "مرگْ آگاهى" همه شهادت شدن: آگاهى و رهايى! زيباترين هنر، به زيبايى و شيرينى مردن است: با سرافرازى زيستن و با سربلندى مردن، خون دل خويش را در راه نور و معرفت و پيوستگى، براى خدا، به جهاد برخاستن و خود را فداى هدف ـ و نه هوى ـ كردن و بر آستانه خدا آبرومندانه رسيدن؛ و اين همه يعنى: هنر مردان خدا! به شيرينى و زيبايى مردن هنرمندانه ترين عملى است كه يك نفر، در تمام ابعاد هستى خويش، مى تواند به آن دست يابد. مرگْ باورى و مرگْ آگاهى، گشاده ترين چشمانى است كه مى تواند ـ چونان پنجره اى باز، چهره در چهره ى خداى كرامت و عزت و كبريا ـ رو در روى بيدارى و معرفت و آگاهى، بازگشاده مى شود... از اين نگاه انسان به آن جا مى رسد كه "استقامت" و "يكتايى"، حتمى ترين نتيجه آن خواهد شد، و بى باكى و جسارت و نترسى، دستاوردِ آشرافى خواهد بود كه از اين رهگذر ـ در مسير وانهادن ها و فرارفتن ها ـ حاصل مى آيد. تا آن جا كه هيچ چيز، در برابر غيرت اراده و همّت تصميم، طاقت ماندن نمى يابد و منطق پايدارْ انسان هاى مؤمن را ـ به هيچ روى ـ نمى تواند به تزلزل درافكند: قُلْ لَنْ يُصيبُنا اِلّا ما كَتَبَ اللهُ لَنا؛ هُوَ مَوْلينا وَ عَلي اللهِ فَلْيَتَوَكّل المُؤمِنُونَ قُل هَل تَرَبّصُونَ بنا اِلّا اِحْدَي الحُسْنَيَيْن؟ (سوره توبه، آيه هاي 51 ، 52) بگو هيچ مصيبتى به ما روى نخواهد آورد، مگر اين كه خدا براى ما مقرر كرده باشد؛ مولاى ما اوست و بر خدا است كه انسان هاى مؤمن، توكّل مى كنند. بگو چه خيال كرده ايد؟ مگر جز اين است كه يكى از دو زيبايى (شهادت يا پيروزى) نصيب ما خواهد شد؟ بدون چنين ديدگاهى نمى شود كه در مدار جاذبهء عمومى عشق، استقرار يافت و بر جادهء جهان ـ كه همان مدار عشق است ـ مستقيم و متكامل، دست و پا گم كرده، جوشان، تپان، طوفان خيز، شكافان و پرده در را تا نهايت يافت و به سامان رسيد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/06ساعت 3:18 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
ماهیت نهضت امام حسین(ع) یکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین(ع) این است که ماهیّت این نهضت چه بوده است؟ چون نهضتها هم مانند پدیده های طبیعی ماهیِتهای مختلفی دارند. یک شیء را اگر بخواهیم بشناسیم؛ یا به علل فاعلی آن می شناسیم، یا به علل غائی آن (که امروزه شناخت علل غائی را چندان قبول ندارند.)، یا به علل مادّی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ء آن، و یا به علّت صوری آن، یعنی به وضع و شکل و خصوصیّتی که در مجموع پیدا کرده است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/06ساعت 3:11 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
همان خونى كه در رگهاى حسين مى دويد، در رگهاى حسن، نيز بود. آن، در زمان شمشير، شمشير برآورد؛ و اين، در وقت تدبير، تدبير. حكمت، يكى بود. امّا تجلى آن ـ در دو جاى ـ دو چيز: حكمت شمشير و حكمت تدبير. تا وقتى كه امام حسن مجتبى (ع) بود، زعامت و امامت حسين و عباس و سايرين را، بر عهده داشت. اختلاف در موضع دو برادر نبود. بل، كه اختلافى اگر بود، در موضع پدر و پسر ـمعاويه و يزيد ـ بود. و حسن نيز، اگر بود ـ در برابر يزيد ـ قطعاً همان راهى را مى رفت، كه حسين رفت... و اين مواضع صريح، صبورانه، مردانه و متهوّرانهء امام مجتبى(ع) ـ سبط اكبر رسول خدا(ص)ـ در برابر معاويه است كه مى گفت: لَوْ آثَرْتُ اَنْ اُقاتِلَ اَحَداً مِنْ اَهْل الْقِبلَةِ لَبَدَأتُ بِقِتالِكَ، فَاِنّي تَرَكْتُكَ لِصَلاحَ الاُمّةِ وَ حِقنِ دِمائِها.* اگر مى خواستم در ميان اهل قبله، شمشير بر كشم، اوّل از همه با تو مى جنگيدم.من كه دست از تو برداشتم، براى مصلحت و تدبير امّت و پيشگيرى از خونريزى و جنگ داخلى بود. *مُغامس بن داغِر الحلي، شاعر شيعى عرب، در سده نهم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/11/04ساعت 11:41 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
هر وقت به ياد غريبی مولا می افتم ،غريبی خودم يادم می ره هر وقت ياد دلتنگی مولا مي افتم،دلتنگی خودم يادم می ره هر وقت ياد مولا می افتم ،خودم يادم می ره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/11/04ساعت 9:27 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
هرکه را عشق حسین نیست ز خود بی خبر است
کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است بس که آن جلوه توحید مرا در نظــر است هر کجا می نگرم نور رخش جلوه گر است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/11/03ساعت 7:57 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
خدایی، تنهایی ست ـ
و توحید، تحمّل تنهایی!... پیامبر عزیز اسلام، وقتی به دهه ی آخر ماه رمضان می رسید، امر می داد که رختخوابش را ـ کلاً ـ بربندند و تاماه شوال در نیاید، نگشایند! بیداری، شرط اوّل قدم، در بیدارسازی است: شباویزی، شب انگیزی، احیا، خلوت و مناجات... درد انسان چیز دیگری است. جراحت آدمی، با این درمان های پیش پاافتاده، دوا نمی شود! تا به حال پیش آمده، آنقدر تنهایی که با وجود نزدیکترین ها هم تنهایی؟! و آنقدر درد تو را احاطه کرده، که هیچ تسکین دهنده ای آرامت نمی کند؟! دردت چیست؟ جسمت آزارت می دهد یا این روح سرگردان و یا آزارت می دهند؟! و یا ...........؟ یا اینکه ...........................؟ شاید هم تو ....................؟!!!نه..
درد انسان، تنهایی است و راز نجات، در مناجات!........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/11/03ساعت 0:38 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
اي که به عشقت اسير خيل بني آدمند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت 8:55 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
خواهيد به سوي دوست پرواز كنيد يا زندگي دوباره آغاز كنيد يك پنجره از اتاق تنهائيتان هر صبح به سمت كربلا باز كنيد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت 8:52 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
در منطق و نگاه انسان های عاشورایی، منطقهء عملیاتی نینوا؛ هرجا و هرمکانی را فرا می گیرد. اهالی نینوا سازماندهی تاریخی عاشورا،و توسعه جغرافیایی کربلا را، باهم دارند: تکیه داده بر ذوالجلال سوار بر ذوالجناح مردِ میدان داریِ دل و دین و دنیا سرمست و سبک ساز و خوش عنان دل در غمزهء "لافتی" و دست بر قبضهء "ذوالفقار" تیغ برگشاده، و پای در رکاب غیرت نهاده، بر سر قرارگاه کربلا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت 8:40 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
حیثیت شهادت
نمی گذارد که آبروی مرگ را بریزند! شهادت همیشه، هوای مرگ را دارد؛ و کربلا، نیز ـ از همان کودکی ـ رو به قبله کردن جهان را ، زیر دست های مهربانِ فَدک، فرا گرفته است! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/11/02ساعت 8:19 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
قافلهء عشق از منزلگاه "شراف" نیز گذشت. اولِ روز را که آزار گرما کم تر است، همچنان رفتند. نزدیک ظهر، امام شنید که یکی از یارانش تکبیر می گوید. فرمود:"الله اکبر، اما تو برای چه تکبیر گفتی؟" گفت:" نخلستانی به چشم رسیده است.".... اما آنچه او دیده بود، نخلستان نبود؛ "حرّ بن یزید ریاحی" بود همراه با هزار سوار که می آید تا راه بر کاروان ببندد. چیزی نگذشت که گردن اسبان نمودار شد. نیزه هایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ، و پرچم هایشان گویی بال سیاه غُراب بود. از این سوی، آنَک، سپاه فاجعه نزدیک می شود.... اما از دیگر سوی، این سیارهء سرگردان حرّ است که در مدار کهکشانی اش با شمس وجود حسین(ع) اقتران می یابد و لاجرم، جاذبهء عشق او را به مدار یار می کشاند. امام کاروان خویش را به جانب کوه " ذو حُسُم" کشاند تا از راه آنان کناره گیرد و چون به دامنهء کوه ذو حُسُم رسیدند و خیمه ها را برافراشتند، حرّ بن یزید نیز با هزار سوار از راه رسید، سراپا پوشیده در سلاح، تا آنجا که جز چشمانشان دیده نمی شد. امام پرسید:" کیستی؟" و حرّ پاسخ گفت:" حرّ بن یزید " امام دیگر باره پرسید:" با مایی یا بر ما؟" و حرّ پاسخ گفت:" بَل عَلَیکُم." آن گاه امام چون آثار تشنگی را در آنان دید، بنی هاشم را فرمود که سیرابشان کنند؛ خود و اسبانشان را. "علیّ بن طعان محاربی" گوید:" من آخرین نفر از لشکر حرّ بودم که از راه رسیدم، هنگامی که راویه ها بسته بودند و امام بر در خیمه نشسته بود. مرا گفت: راوه را بخوابان. چون من مراد را نیافتم بار دیگر فرمود: شتر را بخوابان. شتر را خوابانیدم، اما از شدّت عطش نتوانستم که آب بیاشامم. امام فرمود: دَرِ مشک را برگردان. و چون من باز کلام او را در نیافتم، خود برخاست و لب مشک را برگرداند و مرا سیراب کرد...." این حسین است سرسلسلهء تشنگان، که دشمن را سیراب می کند.... امّا هنوز گاه آن فرا نرسیده است که غزل تشنه کامی کربلا را بسراییم... فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/01ساعت 10:39 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
تا کرب و بلا باشد بی خانه نخواهم شد تا نوکریت دارم بیکار نخواهم شد من مست ابالفضلم هشیار نخواهم شد از خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/01ساعت 10:9 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی
نوشته روی قلبم به خطّ کرب و بلایی همه هستی ام حسینه می و مستی ام حسینه سرور لبم حسینه خواب هر شبم حسینه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/01ساعت 10:6 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
| درباره وبلاگ |
هل من ناصر ینصرنی
www.emamhossein.blogfa.com وبلاگ اولین سایت تخصصی امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) است؛ www.emamhossein.com وبلاگی مذهبی، عقیدتی و تاریخی درباره امام حسین (ع) و واقعه عاشورا |