![]() |
![]() |
|
| بخوان قُل اَعوذُ بربّ الفَلَق ، که این سرخی از خون فرزند رسول خدا ، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است. |
|
به مناسبت شهادت امام رضا (ع)
شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام رضا (ع) را به پیشگاه مقدّس و ملکوتی آقا امام زمان (عج) و همه محبّان آن حضرت تسلیت عرض می کنم
به همین مناسبت دانلود مداحی در رثای آن امام همام و مطالب درباره عقاید ایشان و ... در پست های پیش آمده است ، نظرات شما دوستان عزیز روشنگر قدم های بعدی ماست السلام علیک یا علی بن موسی الرضا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 11:29 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت شهادت امام رضا (ع) برای شنیدن مراثی امام هشتم ، امام رضا (ع) روی لینک ها کلیک کنید ، التماس دعا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 11:19 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت شهادت امام رضا (ع)
نقاره می زنند قلبى شكست و دور و برش را خدا گرفت نقاره مىزنند... مريضى شفا گرفت ديدى كه سنگ در دل آئينه آب شد ديدى كه آب حاجت آئينه را گرفت خورشيدى آمد و به ضريح تو سجده كرد اينجا براى صبح خودش روشنا گرفت پيغمبرى رسيد در اين صحن پر ز نور در هر رواق خلوت غار حرا گرفت از آن طرف فرشتهاى از آسمان رسيد پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت زير پرش نهاد و به سمت خدا پريد تقديم حق نمود و سپس ارتفاء گرفت چشمى كنار اينهمه باور نشست و بعد عكسى به يادگار از اين صحنهها گرفت دارم قدم قدم به تو نزديك مىشوم شعرم تمام فاصلهها را فرا گرفت دارم به سمت پنجره فولاد مىروم جايى كه دل شكت و مريضى شفا گرفت السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 11:11 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت شهادت امام رضا (ع)
جايگاه خرد و خردورزان در سخنان امام رضا عليه السلام اساس تمام پيشرفتهاى مادى و معنوى بشر در طول تاريخ انديشه و تعقل از يك طرف و سعى و تلاش خردورزان از طرف ديگر بوده است. اگر بشر قرن بيستم و بيست و يكم از نظر صنعتى و تكنولوژى به موفقيتهاى چشمگيرى دست يافته، بر اثر انديشه و تلاش بوده است چنان كه پيشرفتهاى معنوى جوامع و افراد نيز بر اثر بهرهورى از توان عقل و خرد و قدرت عقل و تلاش بوده است.
در قرآن بيش از هزار بار كلمه «علم» و مشتقات آن، كه نشانه بارورى خرد و انديشه است تكرار شده، و افزون بر 17 آيه به طور صريح انسان را دعوت به تفكّر نموده، بيش از 10 آيه با كلمه «انظروا، دقت كنيد» شروع شده است. بيش از پنجاه مورد كلمه «عقل» و مشتقّات آن به كار رفته است و در چهار آيه نيز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است و همچنين از كلمه فقه و تفقّه و امثال آن بهره جسته است.
پيامبران، امامان و بندگان صالح الهى همه اهل خرد و تعقّل و مروجان تفكّر و انديشه بودهاند ابوذر شاگرد تربيت شده و خردورز پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بيشترين اوقات خويش را صرف تعقّل و انديشه و عبرتاندوزى و بهرهگيرى از خرد ديگران مىنمود.(1) قرآن اين كتاب جاويد و ماندگار الهى و آسمانى براى انديشه و خردورزى و صاحبان عقل و خردورزان، ارزش والا و حياتى قائل است و زيباترين و رساترين سخنان را درباره ارزش دانش و تعقّل و دقت و تفقّه بيان نموده است. در قرآن بيش از هزار بار(2) كلمه «علم» و مشتقات آن، كه نشانه بارورى خرد و انديشه است تكرار شده، و افزون بر 17 آيه به طور صريح انسان را دعوت به تفكّر نموده، بيش از 10 آيه با كلمه «انظروا، دقت كنيد» شروع شده است. بيش از پنجاه مورد كلمه «عقل» و مشتقّات آن به كار رفته است و در چهار آيه نيز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است و همچنين از كلمه فقه و تفقّه و امثال آن بهره جسته است. از طرف ديگر فقهاى خردورز ما نيز عقل و خرد را يكى از چهار منبع استنباط و استخراج معرّفى نموده و حكيمان و انديشمندان اسلام نيز با بهرهگيرى از خرد، فلسفه و كلام اسلامى را در اوج عظمت و متانت ارتقاء و صعود دادهاند و بر توده مردم نيز لازم است كه در اعتقادات اصولى و اساسى از خرد بهره جويند. راستى از انصاف بسيار فاصله دارد آنانى كه دين اسلام را غير عقلانى قلمداد نموده و احكام آن را به دور از انديشه و عقلانيت مىدانند. آنچه در پيش رو داريد نگاهى است گذرا به جايگاه عقل و تعقّل و عاقلان و خردورزان در كلام عالم و انديشمند اهلبيت عليهمالسلام حضرت على بن موسى عليه السلام. الف: جايگاه خرد
1- عقل حجّت باطنى:عقل را تعريف گوناگونى شده است، در روايات به «العقل ما عبد به الرحمن؛ عقل چيزى است كه به وسيله آن خدا بندگى مىشود» و يا حجّت باطنى تعريف شده است.(3) امام هشتم عليه السلام نيز عقل را حجّت باطنى در كنار حجّت ظاهرى يعنى انبياء و امامان دانسته است. ابن سِكّيت به امام عرض كرد: «ما اَلحُجّةُ عَلَى الخَلقِ اَليَومَ؟ فَقال عليه السلام اَلعَقلُ يَعرِفُ بِهِ الصّادِقُ عَلَى اللّهِ فَيُصَدِّقُهُ وَ الكاذِبُ عَلَى اللّه فَيُكَذِّبُهُ فَقالَ اِبنُ السِّكّيت. هذا وَ اللّهِ هُوَ الجَواب؛ امروز حجّت بر مردم چيست؟ امام عليه السلام فرمود:..... السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 11:6 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت شهادت امام رضا (ع)
* امام باقر عليه السلام، از جدّش، از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: پارهاى از پيكر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى كه او را زيارت كند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد، و هر گنهكارى كه به زيارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد.(1)
* ابوهاشم جعفرى گويد: از امام جواد عليه السلام شنيدم كه فرمود: ميان دو كوه طوس، پارهاى است كه آن را از بهشت ستاندهاند، هر كه بدان جا درآيد، روز رستاخيز از آتش ايمن خواهد ماند.(2)
* حسين بن زيد گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: مردى از نسل فرزندم موسى، قيام خواهد كرد كه همنام اميرالمؤمنين عليه السلام است و در سرزمين طوس كه در خراسان است، دفن خواهد شد. او در همان جا با زهر كشته مىشود و غريبانه به خاكش مىسپارند. هر كه او را با معرفت زيارت كند، خداوند او را همسان كسانى كه پيش از پيروزى، بخشش و پيكار كرده باشند، پاداش خواهد داد.(3)
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 10:53 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت شهادت امام رضا (ع) علت مُلقّب شدن امام هشتم به "رضا" چه بود؟ O ايشان مورد رضا و پسند خدا در آسمان و پسند رسول خدا صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام در زمين بوده است. O مخالف و موافق، شيعه و سني او را پسنديدند و ايشان مورد رضا و پسند همه بودند. O آن حضرت به رضاي پروردگار راضي بودند و اين خصلت ارزشمند را که مقامي بالاتر از صبر است را به طور کامل داشتند، چنانکه روايت شده در نقش انگشتر حضرت اين جمله نقش بسته بود: «ماشاءالله لا قوه الا بالله»(1) ايشان در هر عصري که بودند، ظهور چنين خصلتي براي اسلام بسيار کارساز بود از اين رو اين خصلت (رضا بودن) در همه عرصههاي زندگي ايشان بروز و ظهور کرد . ايشان مشکلات پيچيده عصرش را با دريايي از سعه صدر، متانت، بردباري حل کردند و مصداق عالي سخن جدشان اميرالمومنين عليه السلام شدند که در مناجات خودشان به خداوند عزوجل چنين فرموند: «الهي لو ادخلتني نارک لم اتل انها نار، اقول انها جنتي لان رضاک جنتي، فاينما انزلتني اعرف رضاک فيه»؛ «اي معبود من! هرگاه تو مرا در آتش دوزخت وارد سازي نميگويم آن آتش است بلکه ميگويم آن بهشت من است زيرا خشنودي تو، بهشت من است در هر کجا که مرا وارد کني، رضاي تو را در آن ميشناسم.»(2) اين که برخي معتقدند چون مامون به ولايت عهدي آن حضرت راضي شد از اين رو به ايشان رضا گفتند، اين نسبت در روايات اسلامي رد شده است، بلکه امام کاظم عليه السلام؛ قبل از خلافت مامون، ايشان را رضا ناميدند. از سليمان حفص مروزي نقل شده که امام کاظم عليه السلام فرزندش علي را رضا ميناميد و ميفرمود فرزندم رضا را صدا کنيد و يا فرزندم رضا به من گفت. و زماني که با حضرت رضا عليه السلام صحبت ميکردند ايشان را با ابالحسن خطاب ميفرمودند.(3)
پينوشتها:1- جعفر مرتضي حسيني، زندگي سياسي هشتمين امام، ص 91. 2 - حسين، عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1064. 3- ابن بابويه، صدوق، عيون اخبارالرضا، علي اکبر، غفاري، ج 1، ص 26/ علي بن عيسي، الاربلي، کشف الغمه، ج 3، ص 128. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 10:45 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت شهادت امام رضا (ع)
عن الرّضا عليه السلام : لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال - اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - يَستكثِر قليلَ الخير مِن غيره - وَ يَستقل كَثيرَ الخير مـِن نفسه - لا يسام من طلب الحـوائج اليه - ولا يمل مـن طلب العلـم طول دهره – الفقر فى الله احبّ اليه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى اليه من الشهره - ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قيل له: ما هى؟ - قال عليه السلام: لا يرى احدا إلا قال: هو خير منى و اتقى. امام رضا عليه السلام فرمود: عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد: 1- از او اميد خير باشد؛ 2ـ از بدى او در امان باشند؛ 3ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد؛ 4ـ خير بسيار خود را اندك شمارد؛ 5ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود؛ 6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود؛ 7ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد؛ 8 ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد؛ 9ـ گمنـامـى را از شهرت، خـواهـانتـر بـاشـد؛ 10ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود: كسي را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است. منبع: تحف العقول، ص 443 . السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 10:27 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
شهادت سبط اکبر پیامبر اسلام (ص) ـ کریم آل البیت ، غریب مدینه ـ امام حسن مجتبی علیه السلام و رحلت پیامبر اکرم (ص) ـ رسول رحمت ـ را به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و همه عاشقان اهل بیت تسلیت عرض می نمایم
به همین مناسبت در پست های پیشین لینک مراثی و زیارت نامه و هم چنین اشعاری در رثای رسول رحمت (ص) و امام حسن مجتبی (ع) ـکریم اهل بیت ـ قرار داده شده است ، التماس دعا.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 12:51 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 11:41 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 11:27 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (ع) طشت طلب کرد در تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد خونیکه خورده در همه عمر از گلو بریخت خود را تهی زخون دل چند ساله کرد نبود عجب که خونجگر گر شدش بجام عمریش روزگار همین در پیاله کرد نتوان نوشت قصة درد و مصیبتش ور میتوان زغصه هزاران رساله کرد زینب دردی معجر و آه از جگر کشید کلئوم زد بسینه و از درد ناله کرد هر خواهریکه بود روان کرد سیل خون هر دختریکه بود پریشان کلاله کرد یا رب به اهل بیت ندانم چسان گذشت آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت دعا یادتون نره |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 11:5 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت رحلت پیامبر خاتم، رسول مهربانی و رحمت ، محمّد مصطفی (ص)
مگر يتيم نبودي خدا پناهت داد خدا که در حرم امن خويش راهت داد هجوم جهل و خرافه ، هجوم تاريکي خدا پناه در آن دوره سياهت داد خدا، خدا و خدا ، آن خداي بي مانند همان که عصمت پرهيز از گناهت داد همان که جان نجيب تو را مراقب بود همان که سينه خالي از اشتباهت داد توان و توشه به پايان رسيده بود ، ولي خدا رسيد به فرياد و زاد راهت داد بگو که نعمت پروردگار پنهان نيست خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد خدا که فرصت تشخيص راه و چاهت داد چقدر واقعه آسماني و شفاف خدا به يمن دعاهاي صبحگاهت داد خدا که عاقبتي خير و خوش عطايت کرد خدا که آينه را نور با نگاهت داد قسم به روز ، که خورشيد شمع خانه توست قسم به شب که خدا برتري به ماهت داد خدا که اشک تو را جلوه گهر بخشيد خدا که شعله روشن به جاي آهت داد خدا که جان تو را از الهه ها پيراست خدا که غلغله قوم لا اله ات داد يتيم آمده ام ، مانده ام ، پناهم ده مگر يتيم نبودي خدا پناهت داد این روزها و شبهای پربرکت ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 10:42 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی(ع) عزای حسن(ع) اى دل خون شده! ايّام عزاى حسن ست كز ثَرى تا به ثريّا همه بيت الحزن ست پيرهن چاك زنم در غم آن گوهر پاك گز غمش چاك ملك را به فلك پيرهن ست قسمت آل عبا اى فلك از گردش تو گوئيا درد و غم و رنج و بلا و محن ست بشكنى گوهر دندان نبى گاه به سنگ گاه بر بازوى حيدر ز جفايت رسن ست گه دَرِ كينه به پهلوى بتول عَذرا مى زنى، كينه بلى عادت چرخ كهن ست گه بود خنجر خونخوار تو بر خلق حسين گه ز تو سوده الماس به كام حسن ست خاطرم از اَلَمِ اين يك، دارالالم ست سينه ام از حَزَنِ آن يك، بيت الحزن ست عرش از بوى يكى پر بود از ناقه چين خاك از خون يكى پر ز عقيق يمن ست هر كه گويد چو «طرب» مرثيه آل عبا به يقين جنّت فردوس مر او را وطن ست (نصر اصفهانى «طرب») در ماتم کريم اهل بيت(ع)
داغي زماتم تو فزونترنمي شود از داغ جانگداز تو اي گوهر وجود سنگ است هر دلي که مکدّر نمي شود ظلمي که بر تو رفت زبيداد اهل ظلم بر صفحه خيال مصوّر نمي شود تنها جنازه تو شد آماج تيرکين يک ره شد اين جنايت و ديگر نمي شود بي بهره از فروغ ولاي تو يا حسن مشمول اين حديث پيمبر نمي شود فرمود ديده اي که کند گريه بر حسن آن ديده کور وارد محشر نمي شود دارم اميد بوسه قبر تو در بقيع امّا چه مي توان که ميسرّ نمي شود با اين ستم که بر تو و بر مدفنت رسيد ويران چرا بناي ستمگر نمي شود آن را چه دوستي است " موّيد " که ديده اش از خون دل ز داغ حسن، تر نمي شود سید رضا مؤید
غربت غريب اهل بيت ز آن طشت پر زلخت جگر در مقابلش پيدا بود که زهر چه کرده است با دلش مظلوم چون علي و به مظلوميش گواه آن پاره هاي دل، که بود در مقابلش او حاصل نبوّت و بيداد دشمنان از آب شعله خيز، شرر زد به حاصلش عمر حسن ز عمر علي سخت تر گذشت تا آن که مرگ آمد و حلّ کرد مشکلش از ورطه اي که بود کران تا کران ملال موجي زد و رساند، شهادت به ساحلش هر مرد راست محرم دل همسرش، ولي غربت ببين که همسر او گشته قاتلش از زهر، پاره پاره و از صبر، ريز ريز قرآن برگ برگ شهادت بود دلش چشمش به لطف اوست "مؤيد" که دم زند گاه از مصائب وي و گاه از فضائلش سید رضا مؤید با سپاس فراوان از دوستان خوبمون در وبلاگ هیئت محبّان امام حسن مجتبی (ع) ـ زاهدان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 10:36 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
قطعاً همان راهی را می رفت، که حسین رفت...؟
تا وقتی که امام حسن مجتبی (ع) بود، زعامت و امامت حسین و عباس و سایرین را برعهده داست. اختلاف، در موضع دو برادر نبود. بل که اختلافی اگر بود، در موضع پدر و پسر ـ معاویه و یزید ـ بود.
و حسن ، نیز ، اگر می بود ـ در برابر یزید ـ قطعاً همان راهی را می رفت، که حسین رفت...
و این مواضع ِ صریح، صبورانه، مردانه و متهوّرانهء امام مجتبی (ع) ـ سبط اکبر رسول خدا (ص) ـ در برابر معاویه است که می گفت :
لَو آثَرتُ اَن اُقاتلَ اَحَداً مِن اهل القبلةِ لَبَدأتُ بقتالکَ، فَانّی تَرَکتُکَ لِصلاح الاُمة وَ حِقن دِمائها. (1)
اگر می خواستم در میان اهل قبله، شمشیر برکشم ـ اوّل از همه، با تو می جنگیدم. من که دست از تو برداشتم، برای مصلحت و تدبیر امّت، و پیشگیری از خونریزی و جنگ داخلی بود! و یادمان باشد که دشمنان نامرد و کینه جوی، چندان از صلابت، تهوّر و شکوه معصومانهء امام، در هراس و بیم و رنج بودند که ـ پس از اعدام سربسته و زهرآگین وی ـ از تیرباران جنایت بار پیکر مبارکش نیز خودداری نکردند ...
1 ـ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 205 |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/25ساعت 11:6 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
همان خونی که در رگهای حسین می دوید، در رگهای حسن، نیز بود.
آن، در زمان شمشیر، شمشیر برآورد؛
و این، در وقت تدبیر، تدبیر!
حکمت، یکی بود. امّا تجلّی آن ـ در دو جای ـ دو چیز :
حکمت ِ شمشیر، و حکمت ِ تدبیر ....!
امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ همان است که مصمّم و نستوه، ابن مُلجم ـ این افسر خارجی نترس نامرد نیرومند ـ را، تنها با یک ضربه ی شمشیر، از میانه بر می دارد! (1)
این علوی ِ فاطمی نژاد در جنگ صفین، در چهره ی سرداری رشید، از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام، در شمار می آید؛ و در توارث تهوّر ، همین بس که وی فرزند علی ابن ابی طالب، همخون حسین بن علی و برادر ابوالفضل العبّاس است. همان تندیس های تهوّر و شهامت، که شجاعت شان، زبانزد لهجه های اساطیری عالم است: اَمّا العِبادُ فَانتُم ساداتُها اَمّات الحُروبُ فَانتُم آسادُها تِلکَ المَساعی لِلبَریّةِ اَو ضَحَت نَهج الهُدی وَ مَشَت بِهِ عُبّادُها (2)
در صحنهء مردمی، شما پیشتازان عالمید؛ و درپهنهء پیکار، رزم آورانی شیر اوژن و دلیر. این حرکت و تلاش ِ همواره ی شمایان بود که طریقت هدایت را، رویاروی مردم، برگشود تا خداپرستان، از آن راه، بتوانند رفت ...
1 ـ امام در عینیّت جامعه، محمدرضا حکیمی، صفحه 92 2 ـ مُغامِس بن داغِر الحلّی، شاعر شیعی عرب، در سده ِ نهم ملتمس دعای خیرتون
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/12/23ساعت 7:47 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)
شب بود و عشق بود و تو بودی و ماه بود
ای نخل سر بلند دلت رو براه بود
گم بود در عمیق نگاهت شکوه خاک
دل ها همه به عصمت اسمت گواه بود
روح فرات تشنه ی دریای دست تو
رودی که تا همیشه فقط روسیاه بود
پاشیده بود خون تو بر ماسه های داغ
درجذر و مد دل که زمین بی پناه بود
یک سو تمام آینه یک سو تمام سنگ
زینب دل شکسته ی بی تکیه گاه بود
دشت از سکوت پر شده بود آن غروب محض
وقتی نبود آن که دلش روبراه بود
فرار رسیدن اربعین سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع) و یاران با وفایش را به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و شما دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم به مناسبت اربعین حسینی لینک های مداحی در دو پست قبل بعلاوهء متن زیارت اربعین و زیارت اربعین در همین پست قرار داده شده است ، ما رو هم دعا کنید زیارت اربعین PLAY
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/19ساعت 1:28 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/19ساعت 1:13 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/19ساعت 1:10 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
فرا رسیدن اربعین سید و سالار شهیدان را به شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می نمایم، انشاءالله از قافله جا مانده ها هم برسند به کربلا ...زیارت اربعین
اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبيبِهِ؛ سلام بر ولى خدا و دوست او اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ وَ نَجيبِهِ ؛ سلام بر خليل خدا و بنده نجيب او اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيدهاش اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ سلام بر حسين مظلوم و شهيد اَلسَّلامُ على اَسيرِ الْكُرُباتِ وَ قَتيلِ الْعَبَراتِ سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاريها اسير بود و كشته اشكِ روان گرديد اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ وَ صَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ الْفاَّئِزُ خدايا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماينده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزيدهات و فرزند برگزيدهات بود كه كامياب شد بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ الْوِلادَةِ به بزرگداشت تو، گراميش كردى به وسيله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزيدى او را به پاكزادى وَ جَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ و قرارش دادى يكى از آقايان (بزرگ) و از رهروان پيشرو و يكى از كسانى كه از حق دفاع كردند وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِياَّءِ و ميراثهاى پيمبران را به او دادى و از اوصيائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ او نيز در دعوت مردم جاى عذر و بهانهاى (براى كسى) نگذارد و بيدريغ خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛ تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر عليه آن حضرت كسانى كه دنيا فريبشان داد. وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچيزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند، وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّكَ و تو و پيامبرت را به خشم آوردند وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ و پيروى كردند از ميان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگين گناه به دوش مىكشيدند الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ و بدين جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان ديد) با شكيبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَليماً خدايا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ سَيِّدِ الاَْوْصِياَّءِ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصياء اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللهِ وَابْنُ اَمينِهِ عِشْتَ سَعيداً وَ مَضَيْتَ گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانتدار اويى سعادتمند زيستى و ستوده از دنيا رفتى حَميداً وَ مُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ و گمگشته و ستمديده و شهيد درگذشتى و نيز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعدهاى كه به تو داده، وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِاللهِ و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از ياريت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهي دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا، وَ جاهَدْتَ فى سَبيلِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ، و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسيد خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنيدند جريان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند، اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. خدايا من تو را گواه مىگيرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدايت اى فرزند رسول خدا. اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهايى پاكيزه لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِيابِها، كه آلودهات نكرد اوضاع زمان جاهليت به آلودگيهايش و در برت نكرد از لباسهاى چركينش وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّينِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمينَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنينَ، و گواهى دهم كه به راستى تو از پايههاى دين و ستونهاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ايمان هستي وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ، و گواهى دهم كه تو به راستى پيشواى نيكوكار با تقوا و پسنديده و پاكيزه و راهنماى راه يافتهاى وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقيقت تقوا و نشانههاى هدايت وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْيا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ و رشتههاى محكم (حق و فضيلت) و حجتهايى بر مردم دنيا هستند و گواهى دهم كه من به شما ايمان دارم وَ بِاِيابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرايِعِ دينى وَ خَواتيمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ، و به بازگشتتان يقين دارم با قوانين دينم و عواقب كردارم و دلم تسليم دل شما است وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ، و كارم پيرو كار شما است و ياريم برايتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ، پس با شمايم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ. و پيكرهايتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان. آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ. آمين اى پروردگار جهانيان.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/18ساعت 11:52 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
دوستان عزیز، پیشاپیش اربعین حسینی را به شما دوستداران اباعبدالله الحسین (ع) تسلیت عرض می کنم . عزاداری هاتون مقبول درگاه حق فرستادم خونت را از صلات ظهر در مذاق تیغ عریان تر کنند آوردم بادها را تا اندوهت در آوند گیاهان روان باشد زمین را گفتم : "نه آب نه خاک داغت را سرد نگرداند ". سپردم سبز بیرق تو باشد تا سرو زود تر برسد به آسمان ....و رسولم را چشمی آفریدم که این همه در نگاهش زیباست!
به مناســــبت اربــــــعین حســـــینی ما را که غیر غمت بر جبین نبود گر شوق سر به چوبه ی محمل زدن نداشت در حیرتم که بی تو چرا زنده مانده ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/12/17ساعت 4:8 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
راز مانایی حماسه حسینی راز مانایی حماسه حسینی ـ آخرین قسمت چه بايدکرد؟ پس از چهارده قرن، هنوز همه ما زخمي آن روز واقعه هستيم. اين همه سال قاعدتا در خاموشي و به فراموشي سپردن يک رويداد تاريخي کفايت ميکند. در حالي که ميبينيم هر چه هم زمان ميگذرد، خاطره عاشورا پرشور تر، پررنگ تر و باروح تر در هر زمان و مکان و ذهن و زباني، جلوهگري مي کند. راز اين مانايي، هم در هيبت و عظمت عاشورا و هم در نياز و تمنايي است که مردم به اين مکتب انسانساز احساس ميکنند. روشن است که حتي بي عنايت و حمايت ما، اين حماسه سترگ، قادر به حفظ ثبات و اقتدار خود در ذهن و زبان خلق خواهد بود ، اما استفاده کردن و فيض بردن از درسهاي حيات بخش عاشورا، ديگر وظيفه ماست. به جاي آن که هر ساله چند شب پيش از عاشورا نوحه خواني کنيم و آغاز حماسه کربلا را از روز تاسوعا بدانيم و تا عصر عاشورا ختمش كنيم، بايد چشمها را بشوييم و جور ديگر ببينيم. «آنان که رفتند، کاري حسيني کردند و آنها که ماندند، بايد کاري زينبي کنند، وگرنه يزيدياند». (8) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/12/14ساعت 2:26 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
شهيدان را بر شانه ها نشانده اند. "فاتحان" را هميشه بر"شانه" مى نشانند! بوى مرگ فاصله نمى شناسد... بوى كربلا، بوى جبهه، بوى انقلاب، بوى امام، بوى بسيج، بوى اشك و تنهائى... همه در هم آميخته، و "يكدست"، بر كبريا در آويخته! كبوتران پرواز خبر از هواى تازه مى دهند. ...و دنيا مى ماند در اين همه حيرت، كه يك آبادى، اين همه طاقت و جسارت را از كجا مى آورد، كه مى تواند"قيامت" را ـ يكسره ـ بر دوش كشد! حسین بن علی (ع) را در روز هایی که به اربعین شهادتش نزدیک می شویم با یکدیگر زیارت کنیم السلامُ علیکَ یا ابا عبد الله السلامُ عَلیکَ یابن رسول الله السلامُ عَلیکَ یابن امیر المؤمنین و ابن سیّد الوصیین ....
ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/11ساعت 5:55 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
راز مانایی حماسه حسینی راز مانایی حماسه حسینی ـ قسمت دوّم معرفت حماسه حسيني: حماسه حسيني، از يک سو ايثار شهادت گونه عاشقانهاي است که براي هميشه به صورت والاترين ارزش اخلاقي در رفتار انساني در عالم باقي خواهد ماند و از سوي ديگر، حرکتي عاقلانه و دورانديشانهاي است که شخصي مسئول در برابر يک بي عدالتي سيستماتيک انجام داد. (3) با اين حال و در تاريخ، برق غيرتش چشم عقل و منطق را زده است و خلق چنان به تعزيتش نشستهاند که چندان فرصت معرفتش را نداشتهاند . گفتن ندارد اگر بگوييم که در همراهي با اين کاروان کوچک، پاي استدلاليان چوبين است. چه اين که ضمن وجود يکسري موانع عاطفي که از آنها در برانگيختن حس ترحم ديگران براي اين اتفاق استفاده شده است، متأسفانه، آنچه از اين قضيه به دست ما رسيده، اغلب با موازين درست تاريخ نگاري حاصل نشده است. بيشتر چيزهايي از آن به ما رسيده که روايتگرانش خوش داشتهاند ما آنها را به ياد داشته باشيم. (4) اين ادعا، آنگاه فوريتي دوچندان مييابد که بدانيم درنقل و روايت اين حماسه، متاسفانه تحريفات بسياري صورت گرفته است. در اين ميان، پيش از آن که بر عظمت و ماهيت قيام امام حسين (ع) تأکيد و توجه شود، بر شدت و حدت ظلم ظالمان و سپاه مقابل ايشان تأکيد شده است. اين رويارويي ساده با آن واقعه پيچيده، شايد تا پيش از اين، اشکالي نداشت و حتي ضرورت هم داشت. در آن روزگاران و در برابر حضور و نفوذ گسترده دولتهاي مستبد و مسلمان، نمايي مثل امويان و عباسيان، استفاده از نمادهاي عاطفي و احساسي تاريخ عاشورا براي گرم نگه داشتن کوره انتقام و مقابله شيعيان تا رسيدن به يک فرصت مناسب، لازم بود. مهرورزي به شخصيت امام حسين(ع) چيز عجيبي نيست، چرا که ايشان به قدر کافي دوست داشتني هستند. آدمي در گريه کردن بر اين مصيبت بزرگ نيز هم ناگزير است از بس که اين واقعه جانسوز است. ضمن اين که انسان بايد فارغ از غمهاي کوچکي که او را در بر گرفتهاند، با غم قابل و بزرگي دمساز شود تا باعث رونق و روشني دل و دماغ او شود. همه اينها تا آنجا شايسته و پسنديده است که صرفا به خاطر خود محبت خلاصه نشود و گريه براي گريه نباشد. به عبارت ديگر، منجر به اين نشود که ما، در عوض پاسداري از پيام حماسه عاشورا، به عزاداري بر حماسه سازان آن بسنده کنيم. جامعه شيعه و ايراني در تاريخ و به خاطر عوامل گوناگوني از تبليغ شعارهاي عاشورا بازماند. در مقابل به درج و نشر يکسري تحريفات در اين حماسه کمر بست که باعث وقفه در عملي شدن شعارهاي عاشورا شد. استاد مطهري، عوامل موثر در بروز اين تحريفات را، اضافه بر دشمني و غرضورزي دشمنان، حس اسطوره سازي مردم و دوستي دوستان که در همه وقايع جهاني مشترک بوده و هست، يک عامل خصوصي را نيز در پيدايش تحريف در واقعه عاشورا دخيل ميداند و آن نوعي سوءاستفاده و بد برداشت کردن از سفارش اولياي دين به اقامه عزاي حسيني و زنده نگاه داشتن نام و ياد اوست که به تدريج، سبب شد برخي مرثيهخوانهاي حرفهاي پيدا شوند و کم کم مرثيهخواني هم يک فن و هم وسيله امرار معاش شود. با اين توجيه که چون گرياندن براي امام حسين(ع) اجر و ثواب دارد، پس به حکم قاعده، «هدف، وسيله را مباح ميکند». از هر وسيلهاي ميتوان در اين جهت استفاده کرد. در ادامه اين روند است که واردکردن جعل و دروغ در اين زمينه در نگاه عدهاي، مشروع وکم کم رايج ميشود. (5) و چه باید کرد؟ (در قسمت بعد ......)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/11ساعت 12:56 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
راز مانايي حماسه حسيني
راز مانایی حماسه حسینی ـ قسمت اوّل تأملي دوباره بر پاسداشت واقعه عاشورا زمينه التفات، شناخت است. آدمي به خاطر شناختي که به ديگري دارد، به او محبت ميكند؛ بنابراين، هرچه دامنه شناخت انسان به ديگري بيشتر باشد، ميزان مهرورزي او نيز بيشتر خواهد بود. ما ديگران را دوست داريم، چون آنان را بهاندازه کافي ميشناسيم. اغلب كساني كه پيرامون ما هستند، كساني هستند شبيه ما با ويژگيهايي که کم و بيش در خود سراغ داريم. نوع برخورد و نگاه ما نيز به همه آنها (با اندکي شدت و ضعف) يکسان و به يک اندازه است، اما گاهي پيرامون ما، افرادي متفاوت از جمع ما يافت ميشوند. گاهي اشخاصي با مروت بسيار، فداکار و دانش سرشارند وگاه اولياي خدا، قديسان و قهرمانان فراروي نگاه ما هستند. ما هر دو اين دسته را دوست داريم، چراکه خود آنها دوست داشتني هستند. درواقع، دوستداري آنان، دليل نميخواهد، اما بيعلت هم نيست. گاه ما با نيازي که به آنان و احساس ضعفي که در خود داريم، مجذوبشان ميشويم كه البتهاين احترام و توجه، گاه شکل پرستش و محبت بيش از اندازه به خود ميگيرد. تاريخ پر از طراوت تکرار حماسههاي سرخ است و قربانگاههاي عدل و فضيلت بسيار ديده است؛ رخدادهاي وخيمي که به واسطه مواظبت از حرمتهاي قومي و قبيلهاي، نژادي و زباني و يا ناموسي و اقليمي در تاريخ رخ نداد. همه آنها اما در گذر زمان به تاريخ پيوستند و تنها رخداد تاريخي شدند. طرفه تحرکي بود اگر ميتوانست مجال اين را ندهد که تاريخ مصرفش بگذرد و لازمه آن، اين بود که کاري فراتر از انگيزههاي قومي و قبيلهاي، نژادي و زباني و يا ناموسي و اقليمي باشد. برنامهاي که در آن نه به انسان اين مکاني و اين زماني که بتواند به انسان بينديشد و چراغي فراروي نگاهش روشن نگاه دارد تا با آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرد. چنين قيامي است که امکان آن را مييابد تا چونان گوهري تابناک بر تارک تاريخ بدرخشد و سنگ نشاني شود تا آدمي راه راستي را گم نکند و حماسه خونبار حسيني اينگونه بوده است. عاشورا ضمن اين که رستاخيز احساسات ناب انساني است، آبروي همه آزاديخواهان روي زمين هم هست. عاشورا، نه يک اتفاق تاريخ اسلام و عرب که آشوب درون هر انسان مسئول است. نشان به آن نشان که قافلهسالار اين قوم برگشته از يک حج نيمه تمام گفت: «آي آدمها، اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد و کار من در آن قيام، سرمشق شماست». پی نوشت ها: 1ـ مليکان، مصطفي/ عاشورا در گذار به عصر سکولار/ انتشارات کوير/ تهران/ 1383/ ص230.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/12/08ساعت 5:36 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
ولادت با سعادت هفتمین اختر تابناک امامت ، باب الحوائج امام موسی کاظم(ع) را به شما دوستان عزیز و محبّان آن حضرت تهنیت و تبریک می گویم.
ولادت امام موسی کاظم (ع)
هفتمین ستاره درخشان برج امامت و نهمین در گرانمایه عترت و عصمت در دودمان پاک و رفیع امام صادق(علیه السلام) در روز یک شنبه هفتم ماه صفر128 هجری در «ابواء» آرامگاه مادر بزرگش «آمنه» هنگام مراجعت از سفر حج امام صادق(علیه السلام) دیده به جهان گشود و در بغداد ششم رجب سال183 هجری در سن پنجاه و پنج سالگی در زندان سندی بن شاهک رحلت فرمود.1
تولد او در حالی که حکومت اموی آخرین لحظه های خود را می گذراند نوید تازه ای به جهان علم و معنویت بخشید و نور امید و سعادت را در دلها روشن ساخت. مادرش بانو «حمیده» اندلسی است که در فضیلت و تقوا و شایستگی و لیاقت کم نظیر بود.
این بانوی بزرگوار در خانه با نهایت بزرگواری رفتار می کرد و در نزد همه بانوان علویه مورد توجه و احترام بود. همان طور که امام صادق(علیه السلام) نیز توجه خاصی به آن بزرگوار داشت زیرا که در این بانو عقل و کمال فراوان و ایمان استوار می دید.
امام صادق(علیه السلام) او را از علوم خود به حدی بهره مند ساخت که از نظر دانش، پرهیزگاری و ایمان بر همه زنان عصر خود پیشی گرفت و امام از او خواستند تا زنان مسلمان را فقه و احکام شرعی بیاموزد.2
ابوالحسن موسی بن جعفر مشهور به عبد صالح، امام پس از حضرت صادق(علیه السلام) است که همه صفات فضل و کمال را داشته و پدرش او را به عنوان امام پس از خود برگزیده و به مقام ولایت و خلافت وی تصریح فرموده است.
یعقوب سراج نقل می کند خدمت حضرت صادق(علیه السلام) شرفیاب شده بودم آن حضرت کنار گهواره حضرت ابوالحسن موسی(علیه السلام) ایستاده و مدتی با کودک صحبت کرد. من نشستم تا حضرت فارغ شده آنگاه با احترام از جا برخاستم. به من فرمود: نزدیک مولای خود بیا و بر او سلام کن. من بر حسب امر امام نزدیک رفته عرض سلام کردم. کودک سلام مرا به زبان فصیح پاسخ داد و فرمود به خانه برو و نام دخترت را که دیروز نامگذاری کرده ای تغییر بده زیرا آن نامی است که خدا دوست ندارد. آری چنان بود دختری داشتم و او را حمیرا نامیده بودم.
حضرت صادق(علیه السلام) فرمودند: فرمان فرزندم را بکار بند که نجات در آن است.3
(در ضمن روایت علاوه بر تصریح امامت موسی بن جعفر از طرف پدر بزرگوارش می توان پی به علم لدنی امام نیز برد.)
این مولود مسعود تحت تربیتها و مرقبتهای خاص پدر و با نوازش ها و مهربانی های مادر مراحل کمال را پیمود و مدت بیست سال از دوران زندگی پدرعالی مقام خود را دریافت و از محضر پرفیضش بهره ها جست.
او هر روز شاهد ازدحام دانشجویان و طالبان علم و کمال بود که از هر سوی شهر و از هر نقطه سرزمین وسیع اسلامی عازم درک محضر امام صادق (علیه السلام) بودند و می خواستند از علوم و دانش های او بهره ور شوند و خود را برای قبول مسئولیت خطیر و سنگین الهی آماده تر سازند.4
القاب آن بزرگوار که دلیلی بر شخصیت و عظمت اوست به این ترتیب می باشد: صابر، زاهد، عبدصالح، سید، وفی، امین، کاظم، عالم، زین المجتهدین و باب الحوائج که از همه لقبهای آن بزرگوار مشهور تر و معروف تر است.
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) همان طور که در زمان حیات خود فریاد رس و پناه همه مسلمانان بود همچنین پس از وفاتش دژ استواری برای پناهندگان است. زیرا که خداوند این مقام را به او مرحمت کرده است.5
درباره ء ویژگیهای علمی امام موسی کاظم (ع) و عبادت و تقوای آن امام در ادامه مطلب نکات جالبی را می توانید ببینید.
پي نوشت ها:
1- رک: الارشاد، باب15 تألیف: شیخ مفید 2- تحلیلی از زندگانی امام کاظم(علیه السلام)، تألیف: باقر شریف قرشی 3- الارشاد، باب15، تألیف: شیخ مفید 4- دور نمایی از زندگانی موسی بن جعفر(علیه السلام)، تألیف: عقیقی بخشایی 5- تحلیلی از زندگانی امام کاظم(علیه السلام)، تألیف: باقر شریف قرشی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/05ساعت 9:32 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
شهادت کودک سه ساله ابی عبدالله(ع) ، دردانه سید الشهدا، حضرت رقیه خاتون (س) را به پیشگاه آقا امام زمان و شما دوستان عزیز تسلیت می گویم.
آرام آرام ، آرامتر ... زمزمه می کنیم و سلام و درود می فرستیم بر رقیهء (س) بابا، آرامتر، او تازه به خواب رفته است مباد که .... زیارت حضرت رقیه (س) PLAY
دوستان عزیز، دربارهء حضرت رقیه(س) در دو پست قبلی نیز مطالبی درج شده است. التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/05ساعت 9:55 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
رقيه(س) دختر خورشيد است...
رقيه(س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است. رقيه(س) ، رقيه(س) است. رقيه(س) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است. و حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني بي هيچ شك و شبههاي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است، چنانكه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشتهاند، چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بودهاند. به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادتگونه رقيه(س) اندكي پس از واقعه خونين كربلا در سال شصت و يكم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است. و نخستين نكته شگفت درباره رقيه(س)، شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه كه برادر شيرخوارش علياصغر(ع) به چنين مرتبهاي نايل شد. به عبارت ديگر يكي از جلوههاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيتهاي آن ميباشد كه از پايينترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حضرت حبيببن مظاهر) ختم ميگردد. نكته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است كه در پديد آوردن اين حماسه بيبديل و شكوهمند تنها يك جنسيت سهيم نبوده، بلكه در كنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناك دارد. مصائب و شدائدي را كه رقيه(س) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل ميشود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را ميآزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح ميسازد. تحمل گرماي شديد كربلا همراه با تشنگي، حضور در صحنه شهادت خويشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه هاي جسمي و روحي فراوان، دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمايي است كه يك كودك خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است. از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا ميافزايد، زيرا حضرت امام حسين(ع) با شناخت و پيشبيني تمام اين مصائب و شدائد به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود و چنين دشواريهايي نتوانست هيچ گونه خللي بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد. رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين(ع) كه تنها كسي ميتواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد كه مقصدي الهي داشته باشد، و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاك پيامبر(ص) و رسواكننده سياهكاراني است كه داعيه جانشيني رسول خدا(ص) را سردادند و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است براي آن كه اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بنياميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند، و رقيه(س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است، و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ كه حق بر باطل پيروز خواهد شد و اينك پس از قرنهاي متمادي آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف ميشوند به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين كودك سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد درمييابند. متأسفانه منابعي كه از تاراج زمان و عناد دستگاه خلفا در امان مانده باشد و بتواند اطلاعات بيشتري را درباره حضرت رقيه(س) ارايه نمايد بسيار اندك است. عمادالدين حسن بن علي بن محمد طبري، معاصر خواجه نصيرالدين طوسي، در كتاب ارجمند كامل بهايي درباره اسارت اهل بيت حضرت خامس آل عبا(ع) و نحوه درگذشت جانگداز حضرت رقيه(س) سخن گفته پس حضرت را در ان هنگام چهار ساله ذكر نموده است. اين كتاب بنا به گفته مرحوم محدث قمي در فوائد الرضويه در سال 675 هجري قمري تأليف شده است. مورخ شهيد سيدبن طاووس دركتاب ارجمند " اللهوت علي قتلي الطفوف" نيز آورده است: "حضرت سيدالشهدا(ع) هنگامي كه اشعار معروف "يا دهراف لك من خليل"... را ايراد فرمود، حضرت زينب(س) و اهل حرم عليهمالسلام فرياد و شيون آغاز كردند. حضرت آنان را به صبر و بردباري دعوت كرده و فرمود: "خواهرم امكلثوم، و تو اي زينب، و تو اي رقيه و تو اي فاطمه، و تو اي رباب، زماني كه من كشته شدم، در سوگ من گريبان چاك نزنيد و روي نخراشيد و كلامي ناروا بر زبان نياوريد".
مؤيد اين نقل، روايت ديگري است با همين مضمون از سليمان بن ابراهيم قندوزي در كتاب «ينابيع الموده» به نقل از مقتل مسمي به ابومختف، كه حضرت اباعبدالله(ع) هنگام وداع فرمودهاند: " ثم نادي: يا امكلثوم و يا رقيه و يا عاتكه و يا زينب؛ يا اهل بيتي عليكن مني السلام".
در اشعار و مراثي شعراي عرب پس از واقعه كربلا، بيشتر به ستايش جنگاوران شهيد حماسه عاشورا اشاره شده است و اين امر بيترديد برخاسته ازنگرش غالب آن روزگار است، روزگاري كه مردمان آن شجاعت و شهامت را در تهور ميدان كارزار جستجو ميكردهاند و به همين لحاظ ستايشگر مردان دلير و رزمجو بودهاند.
و اما قديميترين و گرانبهاترين منبع و سندي كه به طور مشخص از حضرت رقيه(س) در آن نام برده شده است، ......
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/04ساعت 9:37 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم به طفل خانه به دوش ، آشيانه لازم نيست نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است
سرودن غم آن نازدانه لازم نيست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/12/04ساعت 9:19 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
ولادت با سعادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت ـ امام محمد باقر (ع) ـ شکافندهء علوم بر تمام شیعیان مبارک باد. به سر مي پرورانم من هواي حضرت باقر(ع) حضرت باقر (ع) در سال 57 هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال 94 رخ داد، سى و نه سال داشت. نام او محمد و كنيهاش ابوجعفر است و باقر و باقر العلوم لقب او مىباشد. مادر حضرت ام عبدالله دختر امام حسن مجتبى (ع) و از اين جهت نخستين كسى بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمى و علوى بوده است. امام باقر در سال 114 هجرى در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود. خلفاى معاصر حضرت پيشواى پنجم در دوران امامت دوران خود با زمامداران و خلفاى ياد شده در زير معاصر بود: 1- وليد بن عبدالملك (86-96) 2- سليمان بن عبدالملك (96-99) 3- عمر بن عبدالعزيز (99-101) 4- يزيد بن عبدالملك (101-105) 5- هشام بن عبدالملك (105-125) اين خلفا، به استثناى عمر بن عبدالعزيز ـ كه شخصى نسبتا دادگر و نسبت به خاندان پيامبر (ص) علاقهمند بود ـ همگى در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پيشواى پنجم همواره سختگيرى می كردند. پايه گذار نهضت بزرگ علمىپيشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشريح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك دانشگاه بزرگ اسلامى را كه در دوران امامت فرزند گراميش امام صادق (ع) به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد. امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود. رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز، و نيز عدهاى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مىكردند. جابر بن يزيد جعفى و كيسان سجستانى (از تابعين) و فقهائى مانند: ابن مبارك، زهرى، اوزاعى، ابوحنيفه، مالك، شافعى، زياد بن منذرنهدى از آثار علمى او بهرهمند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نمودهاند. كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنيفه، مسند مروزى، تفسير نقاش، تفسير زمخشرى، و دهها نظير اينها، كه از مهمترين كتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پيشواى پنجم است و همه جا جمله: قال محمد بن على و يا قال محمد الباقر به چشم مىخورد. كتب شيعه نيز در زمينههاى مختلف سرشار از سخنان و احاديث حضرت باقر (ع) است و هر كس كوچكترين آشنايى با اين كتابها داشته باشد، اين معنا را تصديق مىكند.
پرتویی از سیره و سیمای امام محمد باقر (ع) ، برای مطالعه بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید التماس دعا ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/12/01ساعت 7:31 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
| درباره وبلاگ |
هل من ناصر ینصرنی
www.emamhossein.blogfa.com وبلاگ اولین سایت تخصصی امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) است؛ www.emamhossein.com وبلاگی مذهبی، عقیدتی و تاریخی درباره امام حسین (ع) و واقعه عاشورا |