![]() |
![]() |
|
| بخوان قُل اَعوذُ بربّ الفَلَق ، که این سرخی از خون فرزند رسول خدا ، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است. |
|
به مناسبت شهادت مظلومانه امام هادی علیه السلام
چرا چنين متوكل به ما جفا كردى شدى به كين متوسل ستم روا كردى غم مدينه مرا كم نبود اى ظالم؟ كه طعن و تهمت و تبعيد را روا كردى مگر مرا به تمسخر گرفتهاى كان شب به جشن و لهو و لعب خواهش غنا كردى براى من شب جشن تو پر ز ماتم بود خوشى نبود كه بر پايى ِ عزا كردى سرور و بزم تو تنها سر بريده نداشت چرا سرم نبريدى؟ به من جفا كردى ز روى پاك و نجيبم حيا نكردى تو؟ چسان ز شعر من اى بى حيا حيا كردى عبادت شب و ذكر و ترحمم ديدى ولى به دشمنى خويش اتّكا كردى هزار نقشه به قتلم كشيدى و اجرا بدست معتز ملعون در انتها كردى براى حفظ متاعِ دو روزه دنيا تو باب، در همه جا، سبّ اوصيا كردى به بغض آل على راه كربلا بستى جفا به زائر و سلطان نينوا كردى براى عُسرت و آزار زائران حسين پس از دو قرن عجب ظالمانه تا كردى چه دستها كه بريدى ز قبر پاك حسين به زجر و حرمله و شمر اقتدا كردى يزيد آب بر او بست و تو حَرَم بر آب به شاه تشنه لبان كار اشقيا كردى |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/27ساعت 7:51 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
یا مَن اَرجوهُ لِکلّ خَیر وَ امنُ سَخَطهُ عندَ کُلّ شَر یا مَن یُعطی الکثیرَ بالقلیل یا مَن یُعطی مَن سئلهُ یا مَن یُعطی مَن لم یَسئلهُ وَ مَن لَم یَعرفهُ تحنّنا منه و ..... حلول ماه پر فضیلت رجب رو به همه شما دوستان عزیز تبریک می گم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/25ساعت 5:12 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
به مناسبت ولادت با سعادت امام محمد باقر علیه السلام دلم پر می زند دلم پر مى زند امشب براى حضرت باقر كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر نديده ديده ى گيتى به علم و دانش و تقوا كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز كه جز حق كس نمى داند بهاى حضرت باقر نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر به ذرات جهان يكسر بود او هادى و رهبر كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر اگر گردد شفيع ما بنزد خالق يكتا بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت بزير سايه و تحت لواى حضرت باقر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/25ساعت 5:1 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
دریای علم امام باقر علیه السلام امام ابوجعفر، باقرالعلوم، پنجمين پيشواى ما، در سوم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود.(1) او را"محمد" ناميدند و"ابوجعفر" كنيه و"باقرالعلوم" يعنى" شكافنده دانش ها" لقب آن گرامى است. احاطه علمي امام به قدري بود که علما و دانشمندان بسياري در باب ميزان دانش ايشان سخن گفته اند که در اين مقاله برخي از نظرات عالمان را مطرح مي کنيم . در كشف الغمة از حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتيبه نقل شده است كه در مورد آيه " ان فى ذلك لايات للمتوسمين"( حجر/75)؛ و در اين - عذاب- هوشمندان را عبرت و بصيرت بسيار است. گفت: " به خدا سوگند محمد بن على در رديف همين هوشمندان است." ابو زرعه نيز گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگترين دانشمندان است. ابو نعيم در حلية الاولياء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئلهاى پرسش كرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گويد. پس به سوى امام باقر(ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت: نزد اين كودك برو و اين مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى. آن مرد به سوى امام باقر علیه السلام رفت و مشكل خود را مطرح كرد. امام نيز پاسخ او را گفت. مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر(ع) آگاه كرد. آنگاه ابن عمر گفت: اينان اهل بيتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند. در حلية الاولياء آمده است: محمد بن احمد بن حسين از محمد بن عثمان بن ابى شيبه، از ابراهيم بن محمد بن ابى ميمون، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هيچ يك از دانشمندان را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر كم دانش تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر. من حكم را مىديدم كه در نزد او چون شاگردى مىكرد. شيخ مفيد در كتاب ارشاد و ابن جوزي در تذکرة الخواص مىنويسند: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شيبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء مكى، روايت كرده است كه گفت: هرگز دانشمندى را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر آگاهي هايش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسين. من حكم بن عتيبة را با آن آوازهاى كه در ميان پيروانش داشت مىديدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مىنمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است. اين سخن، چنان كه ملاحظه گرديد، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنيديد ابو نعيم اصفهانى و شيخ مفيد آن را از عبد الله بن عطاء روايت كردهاند. محمد بن طلحه نيز در كتاب مطالب السؤول، اين روايت را به همين نحو نقل كرده است. البته در اين باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقرالعلوم و شهرت وى در ميان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدين لقب كفايت مىكند. ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حديث از آن حضرت پرسيدم. شیخ مفید نيز در كتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر(ع) هفتاد هزار حديث برايم گفت كه هرگز از كسى نشنيده بودم. شيخ مفيد مىنويسد: از هيچ كدام از فرزندان امام حسن و امام حسین عليهماالسلام اين اندازه از علم دين و آثار و سنت و علم قرآن و سيره و فنون ادب كه از امام محمد باقر علیه السلام صادر شده، ظاهر نشده است. بسيارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پيروى مىكردند و از فقه و دلايل روشنى بخش حضرتش در توحيد و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مىآوردند.
گفتار آن حضرت درباره توحيدبنابر نقل مدائنى، روزى يكى از اعراب باديه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسيد: آيا به هنگام عبادت خداوند هيچ او را ديدهاى؟ امام پاسخ داد: من چيزى را كه نديده باشم عبادت نمىكنم. اعرابى پرسيد: چگونه او را ديدهاى؟ فرمود: ديدگان نتوانند او را ديد اما دل ها با نور حقايق ايمان او را مىبينند. با حواس به درك نمىآيد و با مردمان قياس نمىشود. با نشانهها شناخته شود و با علامت ها موصوف گردد. در كار خود هرگز ستم روا نمىدارد. او خداوندى است كه جز او معبودى نيست. اعرابى با شنيدن پاسخ امام باقر(ع) گفت: خداوند خود آگاه تر است كه رسالتش را كجا قرار دهد.
احتجاج امام عليه السلاماحتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خويش . شيخ مفيد در ارشاد مي نويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از يعقوب بن يزيد از محمد بن ابى عمير، از عبد الرحمن بن حجاج، ازابو عبدالله امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مىگفت: گمان نمىكردم كسى مانند على بن حسين، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد، تا اين كه پسرش محمد بن على را ديدم. مىخواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد. ماجرا چنين بود كه من به اطراف مدينه رفته بودم ساعت بسيار گرمي بود. در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم. من با خودم گفتم: يكى از شيوخ قريش در اين گرما و با اين حال در طلب دنيا كوشش مىكند. به خدا او را اندرز خواهم گفت. پس نزديك او شدم و سلامش دادم او نيز در حالى كه عرق مىريخت با گشاده رويى جوابم گفت. به وى عرض كردم: خداوند كار ترا اصلاح كند! يكى از شيوخ قريش در اين ساعت و با اين حال براى دنيا كوشش مىكند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در اين حال باشى چه مىكنى؟ او دست از کار برداشت و گفت:به خدا سوگند اگر مرگ من در اين حالت فرا رسد؛ مرگم فرا رسيده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم. در حقيقت من با اين طاعت مىخواهم خود را از تو و از ديگران بىنياز كنم. بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به يكى از معاصى الهى باشم. محمد بن مكندر گويد: گفتم: "خدا تو را رحمت كند! مىخواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى." كلينى در كافى، مانند همين روايت را از امام صادق (ع) نقل كردهاند. البته بايد گفت که معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: " مىخواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى" اين است كه وى همچون طاووس يمانى و ابراهيم ادهم و... از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مىكرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدين سبب خود را سربار مردم كرده بود. و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مىخواست امام باقر (ع) را نصيحت كند كه مثلا شايسته نيست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنيا برود. امام (ع) نيز به او پاسخ مىدهد كه: بيرون آمدن وى براى يافتن رزق و روزى است تا احتياج خود را از مردمان ببرد كه اين خود از برترين عبادات است. اندرزى كه اين سخن براى ابن منكدر داشت اين بود كه وى در ترك كسب و كار و انداختن بار زندگيش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پيش گرفته است. به همين جهت بود كه ابن منكدر گفت: " مىخواستم اندرزت گفته باشم..." بنابر همين اصل است كه از صادقين عليهما السلام دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش ديگران صادر شده است. از آنان همچنين روايت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص ديگرى در پى كسب و كار روانه شود، عبادت اين شخص اخير بالاتر و برتر از آن ديگرى است. امام صادق(ع) از پیامبر (ص) نقل كرده است كه فرمود:" ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد."
منبع:كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 18. نويسنده: سيد محسن امين. ترجمه: على حجتى كرمانى .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/25ساعت 4:55 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
روزی که عاشق و معشوق یکی شد گوش کن صدایی می آد از اعماق تاریخ صدایی زنده صدای خواهری، دختری، مادری بدرقه می کنند برادری، پدری و پسری باید سیاهی را از دشت بیرون کرد حادثه نزدیک است آب شرمگین زمین از خجالت خود را می بلعد و خوشید ننگین غم ِ این دارد، فردا برای که طلوع کند این طرف گهواره خالی است و جوانی ماهرخ در دستان پدر جان می دهد خیمه ها در انتظار نوشیدن آب از دستان عمو کمی آنطرف تر کلاغ ها شکسته اند بالهای کبوتر را گلها پر پر تن ها بی سر سوار بر مرکب می شود دخترش می گوید عمّه بابا به کجا می رود؟ عمّه با خون جگر می گوید به سوی یکی شدن می رود اندکی بعد تمام شد و چه زیبا بود یکی شدن عاشق و معشوق خدا عاشق بود و حسین معشوق یا حسین عاشق بود و خدا معشوق رامین.الف (رهگذر) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/21ساعت 11:17 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
این کودکی که از خیمه گاه زنان ـ چون تیری از چله کمان ـ گریخته و به سوی امام و عموی خویش حسین (ع) می دود، " عبدالله " نام دارد؛ " عبدالله بن حسن ".
او که از ابتدای کارزار، از پشت پرچین کودکی، نظاره گر صحنه بوده است، با به خاک افتادن هر شهید، پا بر زمین کوبیده و بهانهء میدان گرفته است؛ امّا بزرگترها و بخصوص عمه اش زینب (س)، هر بار به علقه ای مادرانه و عاطفه ای ملتمسانه، راه را بر او بسته اند و او را پای بند خیمه کرده اند.
اکنون درست در لحظهء نهایی و تنهایی امام، در لحظه ای که پیادگان لشکر شمر، امام بی یاور را دوره کرده اند، او هم تاب از کف داده است؛ ریسمان همهء علقه ها بریده و روانه میدان شده است. امام از آن سو فریاد می زند:" خواهرم ! نگاه دار این یادگار برادر را". و زینب (س)، چندین و چندگام، تا انتهای حریم خیمه ها به دنبال او می دود، امّا شیر از قفس گریخته را به چنگ نمی آورد. "عبدالله" در دریای دشمن غوطه می خورد تا خود را به مرجان امام برساند؛ گوهر بی نظیر خویش را ، عاشقانه در آغوش می فشاند و رو به دشمن فریاد می زند : ـ " بخدا قسم نمی گذارم امام و عمویم را بکشید". نور ادب و عشق و معرفت این کودک، لحظه ای چشم دشمنان را خیره می سازد ، امّا آنان بلافاصله، دست قساوت را سایه بان چشم می کنند و بر حسین(ع) که اکنون به سپری از نهال نورسته، آراسته است ، هجوم می برند. "عبدالله" ، در مقابل فرود اولین شمشیر، دست کوچکش را سپر می کند و شمشیر قساوت، این شاخهء ظریف را آنچنان می نوازد، که بازو تنها به پوستی آویخته می ماند. عبدالله عارفانه فریاد می زند: عمو!....و خود را جمع تر در آغوش امام می فشارد. امام (ع)، او را به صبر توصیه می کند و به بهشت بشارت می دهد. شمشیرها یکی پس از دیگری فرود می آید و گلبرگهای غنچه اب بسته را، شرحه شرحه بر زمین می ریزد و آنقدر دل بهاری امام (ع) ، از این هجوم بی رحم پاییز، به درد می آید که لب به نفرینی چنین می گشاید: خدایا! باران آسمان و برکات زمین را از اینان دریغ مکن!
استاد سیّد مهدی شجاعی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/04ساعت 2:46 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
| درباره وبلاگ |
هل من ناصر ینصرنی
www.emamhossein.blogfa.com وبلاگ اولین سایت تخصصی امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) است؛ www.emamhossein.com وبلاگی مذهبی، عقیدتی و تاریخی درباره امام حسین (ع) و واقعه عاشورا |