![]() |
![]() |
|
| بخوان قُل اَعوذُ بربّ الفَلَق ، که این سرخی از خون فرزند رسول خدا ، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است. |
|
باز مرغ دلم ، زمزمه سر می دهد ناله ی " یا فاطمه" سر می دهد خواب ديدن حضرت زهرا (س) قبل از شهادت از آن بانوى پهلو شكسته نقل كردهاند كه در روزهاى آخر عمر خواب ديدم پدرم را و به او از دست امت شكايت كردم آن حضرت به من فرمود: انك قادمة على عن قريب (1) تو به زودى به سوى من مىآيى. مىگويند: اينجا فردوس اعلا است كه آخرين درجه بهشت است و اين همان نهر كوثر است كه متعلق به شما است. آن رسيده بزرگوار مىپرسد: اين ابى؟ پدرم كجا است؟ گفتند: هماكنون وارد مىشود و همان لحظه مىفرمايد كه پدرم وارد شد و مرا در آغوش گرفت و پريشانى مرا بوسيد و فرمود: فرزند دلبندم ديدى آنچه خدا وعده فرموده بود؟ اين همان وعده الهى است اين كاخ منزل تو و شوهرت و فرزندان شما است و اين جايگاه متعلق به دوستان شما است از خواب بيدار شد و رؤياى شيرين خود را به حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل كرد، مولاى متقيان عليهالسلام دانست كه به زودى همسرش از دستش خواهد رفت و به بهشت اعلا منتقل خواهد شد. پس از ديدن اين خواب بود كه مكرر اين دعا را مىخواند: يا حى يا قيوم برحمتك استغيث فاغثنى اللهم زحزحنى عن النار و ادخلنى الجنة والحقنى بابى محمد صلى الله عليه و آله. (2) اى خداوند زنده و پاينده به رحمت تو پناه مىبرم پس به فريادم برس بار خدايا مرا از آتش جهنم دور گردان و به بهشت وارد كن و مرا به پدرم حضرت محمد صلى الله عليه و آله ملحق گردان. وقتى در همان حال حضرت على عليهالسلام به بالينش آمد و به وى فرمود عافاك الله و ابقاك. اى دختر پيامبر خداوند تعالى تو را به سلامت و باقى نگه دارد. گفت يا اباالحسن به زودى پدرم را ملاقات نموده و به او ملحق مىشوم. 1ـ الصديقة للعلامة المقرم/ 105 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/03/08ساعت 3:35 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
زهرا ـ تازه ترين اتفاقي بود، كه در عالم افتاد! و هيچ وقت نيست كه اين اتفاق ـ بازهم ـ تازه نباشد! زهرا ـ حرف تازه خدا بود:" انّا اعطيناك الكوثر" ... نگاهي نو، بر سراپاي هستي!
ارتباط خاك با خدا، مادر شهود و شهادت. بانوي محراب، بانوي اعتراض، بانوي حماسه، بانوي بسيج بني هاشم، بانوي شهادت... پيش از زهرا ـ هيچ زني را نديده بودند كه پدر خويش را، مادر باشد! پيش از زهرا ـ شهادت، اين همه تازگي نداشت. او كه آمد، جاني تازه گرفت. قبلاً كلمه بود. بعداً معنا شد!
و او به روشني، اين همه را مي دانست: مادرانه شهادت را، بزرگ مي كرد. آگاهانه شهادت را، شير مي داد! به غنچه هائي آب مي داد كه قرار بود آتش بگيرند! "كوزه آب" را مي شناخت. از جغرافياي "قتلگاه" خبر داشت. كربلا را بر دامان، مي نشاند. براي عاشورا لالايي ميخواند. گيسوان "اسارت" را شانه مي زد! حكايتِ چاه و محرابِ خون را مي دانست. با اين همه، آبروداري مي كرد. اهل شكايت نبود! اگر هم مي گفت ـ به درد مي گفت كه درمان بشنود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/09/08ساعت 10:29 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
| درباره وبلاگ |
هل من ناصر ینصرنی
www.emamhossein.blogfa.com وبلاگ اولین سایت تخصصی امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) است؛ www.emamhossein.com وبلاگی مذهبی، عقیدتی و تاریخی درباره امام حسین (ع) و واقعه عاشورا |