![]() |
![]() |
|
| بخوان قُل اَعوذُ بربّ الفَلَق ، که این سرخی از خون فرزند رسول خدا ، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است. |
|
به پیشنهاد یکی از دوستان مون در وبلاگ www.payam-abasaleh.blogfa.com درباره مرحوم آیت الله سید حسین بروجردی ( از اوِلین بنیانگذاران مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی ) مطلبی هر چند ناقابل در مورد آن مرد بزرگ برای آشنائی هر چه بیشترمون با ایشان گذاشتم ، انشاءالله استفاده لازم رو ببرید .
همچنانکه که پیشرفت و یا شکست ملل جهان وابسته به طلوع وغروب بزرگان آن قوم است به همین دلیل پژوهش در زندگی بزرگان و تاثیر گذاران برجریان تاریخ امری لازم وضروری است آیت الله سید حسین بروجردی از جمله شخصیتهایی است که صفحاتی از تاریخ اسلام و ایران را به خود اختصاص داده است از این رو فرازهایی از زندگی ایشان را مرور می کنیم. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/01/19ساعت 4:0 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
عبيدالله زياد چون از ورود اهلبيت به كوفه آگه شد، مردم كوفه را از خاص و عام اذن عام داد لاجرم مجلس او را حاضر و بادي انجمن و آكنده شده، آنگاه امر كرد تا سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر مقدس را به نزد او گذاشتند، از ديدن آن سر مقدس سخت شاد شد و تبسم نمود، و او را قضيبي در دست بود كه بعضي آنرا چوبي گفتهاند و جمعي تيغي رقيق دانستهاند، سر آن قضيب را به دندان ثناياي جناب امام حسين عليه السلام ميزد و ميگفت حسين را دندانهاي نيكو بوده. زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده در اين وقت پيرمردي گشته در مجلس آن ميشوم حاضر بود، چون اين بديد گفت اي پسر زياد قضيب خود را از اين لبهاي مبارك بردار سوگند به خداوندي كه جز او خداوندي نيست كه من مكرر ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بر اين لبها كه موضوع قضيب خود كردهاي بوسه ميزد، اين بگفت و سخت بگريست. ابن زياد (ملعون) گفت خدا چشمهاي ترا بگرياند اي دشمن خدا آيا گريه ميكني كه خدا به ما فتح و نصرت داده است؟ ..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/11/13ساعت 9:29 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
قافلهء عشق از منزلگاه "شراف" نیز گذشت. اولِ روز را که آزار گرما کم تر است، همچنان رفتند. نزدیک ظهر، امام شنید که یکی از یارانش تکبیر می گوید. فرمود:"الله اکبر، اما تو برای چه تکبیر گفتی؟" گفت:" نخلستانی به چشم رسیده است.".... اما آنچه او دیده بود، نخلستان نبود؛ "حرّ بن یزید ریاحی" بود همراه با هزار سوار که می آید تا راه بر کاروان ببندد. چیزی نگذشت که گردن اسبان نمودار شد. نیزه هایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ، و پرچم هایشان گویی بال سیاه غُراب بود. از این سوی، آنَک، سپاه فاجعه نزدیک می شود.... اما از دیگر سوی، این سیارهء سرگردان حرّ است که در مدار کهکشانی اش با شمس وجود حسین(ع) اقتران می یابد و لاجرم، جاذبهء عشق او را به مدار یار می کشاند. امام کاروان خویش را به جانب کوه " ذو حُسُم" کشاند تا از راه آنان کناره گیرد و چون به دامنهء کوه ذو حُسُم رسیدند و خیمه ها را برافراشتند، حرّ بن یزید نیز با هزار سوار از راه رسید، سراپا پوشیده در سلاح، تا آنجا که جز چشمانشان دیده نمی شد. امام پرسید:" کیستی؟" و حرّ پاسخ گفت:" حرّ بن یزید " امام دیگر باره پرسید:" با مایی یا بر ما؟" و حرّ پاسخ گفت:" بَل عَلَیکُم." آن گاه امام چون آثار تشنگی را در آنان دید، بنی هاشم را فرمود که سیرابشان کنند؛ خود و اسبانشان را. "علیّ بن طعان محاربی" گوید:" من آخرین نفر از لشکر حرّ بودم که از راه رسیدم، هنگامی که راویه ها بسته بودند و امام بر در خیمه نشسته بود. مرا گفت: راوه را بخوابان. چون من مراد را نیافتم بار دیگر فرمود: شتر را بخوابان. شتر را خوابانیدم، اما از شدّت عطش نتوانستم که آب بیاشامم. امام فرمود: دَرِ مشک را برگردان. و چون من باز کلام او را در نیافتم، خود برخاست و لب مشک را برگرداند و مرا سیراب کرد...." این حسین است سرسلسلهء تشنگان، که دشمن را سیراب می کند.... امّا هنوز گاه آن فرا نرسیده است که غزل تشنه کامی کربلا را بسراییم... فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/01ساعت 10:39 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
نداي حضرت صاحب الزمان عج بين ركن و مقام در روايات آمده است كه : چون حضرت قائم عج ظاهر شوند بين ركن و مقام ايستاده پنچ ندا مي كنند : اَلاُولي : " اَلا يا اَهْلَ اَلْعالَم ! اَنا اَلْامامُ اَلقائِمِ " اَلثّانِي : " اَلا يا اَهْلَ اَلْعالَم ! اَنا الصَّمْصَامُ الْمُنتَقِمُ " الثّالِثُ : " اَلا يا اَهْلَ اَلْعالَم ! اِنَّ جَدَّيَ اَلحُسيْنَ قَتَلوهُ عَطْشاناً " اَلّرابعُ : " اَلا يا اَهْلَ اَلْعالَم ! اِنَّ جَدَّيَ اَلحُسيْنَ طَرَحُوهُ عُرْياناً " اَلاُولي : " اَلا يا اَهْلَ اَلْعالَم ! اِنَّ جَدَّيَ اَلحُسيْنَ سَحَقُوهُ عُرْياناً " (1) اول : اي اهل عالم آگاه باشيد كه من امام قيام كننده ام . اول : اي اهل عالم آگاه باشيد كه من شمشير انتقام گر هستم . اول : اي اهل عالم آگاه باشيد كه جدم حسين را تشنه شهيد كردند . اول : اي اهل عالم آگاه باشيد كه جدم حسين را عريان رها كردند . اول : اي اهل عالم آگاه باشيد كه بدن جدم حسين را از روي دشمني خُرد كردند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/10/25ساعت 2:53 بعد از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
|
امروز ۲۴ ذیحجه آخرین ماه سال ۱۴۲۷ هجری قمری است و حدوداً در ۱۴۱۷ سال پیش واقعه ای در دنیای اسلام رخ داده است که مایه مباهات هر مسلمان و مهمتر از آن باعث افتخار شیعیان است، حضور خاندانی پاک و امامانی که.... بخش با صفاي « نجران » ، با هفتاد دهكده تابع خود ، در نقطه مرزي حجاز و يمن قرار گرفته است . در آغاز طلوع اسلام ، اين نقطه تنها منطقه مسيحي نشين حجاز بود كه به دلايلي از بت پرستي دست كشيده ، و به آئين مسيح گرويده بودند. پيامبر اسلام به موازات مكاتبه با سران دول و مراكز مذهبي جهان ، نامه اي به اسقف نجران ، نوشت و طي آن نامه، ساكنان نجران را به آئين اسلام دعوت نمود. اينك فرازي از نامه آن حضرت: " به نام خداي ابراهيم ، اسحاق و يعقوب. ( اين نامه اي است ) از محمد پيامبر خدا به اسقف نجران : خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مي كنم ، و شما را از پرستش « بندگان» ، به پرستش « خدا» دعوت مي نمايم . شما را دعوت مي كنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آئيد ، اگر دعوت مرا نپذيرفتيد ( لااقل ) بايد به حكومت اسلامي ماليات (جزيه) بپردازيد ( كه در برابر اين مبلغ كم ، از جان و مال شما دفاع مي كند) و در غير اين صورت به شما اعلام خطر مي شود."
نمايندگان پيامبر كه حامل نامه بودند ، وارد نجران شده و نامه پيامبر را به اسقف مسيحيان نجران دادند. وي نامه را با دقت خواند و براي تصميم ، شورايي مركب از شخصيتهاي بارز مذهبي و غير مذهبي تشكيل داد. شورا نظر داد كه گروهي به عنوان « هيئت نمايندگي نجران » به مدينه بروند ، تا از نزديك با پيامبر صلي الله عليه و آله ديدار كرده ، دلائل نبوت ايشان را مورد بررسي قرار دهند . بدين ترتيب ، شصت تن از ارزنده ترين و داناترين مردم نجران انتخاب گرديدند ، كه در رأس آنان سه تن از پيشوايان مذهبي قرار داشت:
1ـ " ابو حارثة بن علقمه" ، اسقف اعظم نجران كه نماينده رسمي كليساهاي روم در حجاز بود. 2ـ "عبدالمسيح" ، رئيس هيئت نمايندگي كه به عقل ، تدبير و كارداني شهرت داشت. 3ـ " اَيهَم" ، كه فردي كهنسال و يكي از شخصيتهاي محترم ملت نجران به شمار مي رفت. مذاكره نمايندگان نجران بالاخره نمايندگان نجران ، به ديدار پيامبر اكرم(ص) آمده و به مذاكره پرداختند ، در اين مطلب ، گوشه اي از مذاكرات آنها مي پردازيم :
پيامبر (ص) ، من شما را به آئين توحيد ، پرستش خداي يگانه و تسليم در برابر اوامر او دعوت مي كنم . سپس آياتي چند از قرآن براي آنان تلاوت نمود.
نمايندگان نجران: اگر منظور از اسلام ، ايمان به خداي يگانه جهان است ، ما قبلاً به او ايمان آورده و به احكام وي عمل مي نمائيم.
پيامبر اكرم : اسلام علائمي دارد و برخي از اعمال شما ، حاكي است كه به اسلام واقعي نگرويده ايد . چگونه مي گوئيد كه خداي يگانه را پرستش مي كنيد ، حال آنكه شما صليب را مي پرستيد ، از خوردن گوشت خوك پرهيز نمي كنيد و براي خدا فرزند قائليد؟
نمايندگان نجران : ما او را (مسيح) خدا مي دانيم زيرا او مردگان را زنده كرد بيماران را شفا بخشيد ، و از گِل پرنده اي ساخت و آن را به پرواز درآورد ، و تمام اين اعمال حاكي است كه او خدا است.
پيامبر اكرم: نه ! او بنده خدا و مخلوق او است ، كه خدا او را در رحم مريم قرار داد و اين قدرت و توانايي را خدا به او داده است.
يكي از نمايندگان نجران: آري او فرزند خدا است زيرا مادر او مريم ، بدون اينكه با كسي ازدواج كند ، او را به دنيا آورده است . پس پدر او خداي جهان مي باشد.
در اين هنگام ، فرشته وحي نازل گرديد و به پيامبر گفت كه ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/10/24ساعت 11:31 قبل از ظهر دست نوشتهء زرین قلم |
|
| درباره وبلاگ |
هل من ناصر ینصرنی
www.emamhossein.blogfa.com وبلاگ اولین سایت تخصصی امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) است؛ www.emamhossein.com وبلاگی مذهبی، عقیدتی و تاریخی درباره امام حسین (ع) و واقعه عاشورا |